من ِمتفاوت

.

این روزا با کتایون متفاوتی روبرو هستم.

همش تو خونه هستم و برای کارهای مسخره ای احتیاج به کمک دارم مثل خالی کردن سطل های آشغال آشپزخانه و دستشویی ها - پاک کردن گوشت و مرغ و بسته بندی آنها - گاهی پختن مرغ.

نمی تونم برم خرید و یه عالمه میوه و سبزی رو خودم بردارم و بیارم بذارم تو ماشین.

جاهایی رو که قبلن با مترو و اتوبوس می رفتم باید با تاکسی یا ماشین خودم برم.

فیلم ترسناک که عاشقش بودم رو نمی تونم ببینم.... پریشب با جناب همسر نشستیم فیلم جن گیر رو ببینیم .... در کمال ناباوری خودم و همسر انقدر ترسیدم که گریه ام گرفت و فیلم رو نیمه کاره رها کردیم.

سینما که می رم از وسط فیلم کمرم درد می گیره. صحنه های از فیلم که بقیه بهش می خندن من گریه می کنم.

با خیال راحت یه مهمونی طولانی مدت نمی تونم برم هی باید خودم رو کج و کوله کنم تا کمرم درد نگیره.

این خونه ی فسقلی رو که می خوام جارو بزنم سه بار به خودم استراحت می دم.

لباس های توی خونه ام محدود شده به دو تا شلوار راحت و گشاد و تی شرت های خیلی گشاد و احیانن دو تا پیراهن که تا می پوشم سردم می شه.

موهای سفیدم پنج-شش سانتی در اومده و اصلن دلم نمی خواد خودم رو توی آینه ببینم.

بعد از ظهر ها عین سنگ می خوابم یک ساعت تا یک ساعت و نیم.

نمی تونم مهمون دعوت کنم.

خلاصه هزار و یک کار دیگه که نمی تونم بکنم.

.

با همه ی این آه و ناله ها باید بگم که یک سال بود منتظر این لحظات بودم و مدام خودم رو در این شرایط تصور می کردم. آرامش خاصی دارم و تمام مشکلات اطرافم برام کوچک و بی اهمیته. دلم برای همه ی دوستان دور و نزدیکه تنگ می شه و همه رو به طرز غریبی دوست دارم و تحت هیچ شرایطی کسی رو ملامت نمی کنم.

این هورمون ها کاری کردن که من توانایی فیزیکی انجام خیلی از کارها رو ندارم ولی توانایی ذهنی و روانی خیلی از کارهایی که هیچ وقت نداشتم به دست آوردم.

امیدوارم هر کسی در آرزوی چنین روزهایی است به آرزوش برسه چون تجربه ی قشنگیه.

.

.

یلداتون مبارک و من رو هم تو دعاهاتون فراموش نکنین.

.

 

 

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کتایون

سلام عزیز مامان شدنت و تولدت خیلی خیلی خیلی مبارک.این تولدت خاصه.اولین تولدی که همراه کوچولوت داری.[بغل]

saman

سلام وب عالی داری لطفا به وبم بیا ولینکم کن[گل]مممممممممممممممممممممممرسی[گل][گل]

گلپر

من چرا این پستت رو ندیده بودم با اینکه سر زده بودم اینجا؟ تا جاییکه من میدونم خبری از استراحت نیست !!!!!! مهمون هم که همیشه داری ...............

عمه

سلام..مبارکه انشالله مادرخوبی باشی [گل][لبخند]

خاتون

منم در دوران حاملگي مثبت انديش و مهربون بودم تغييرات من موقتي بود اميدوارم مال تو دايمي باشه [نیشخند]

katbalou

I couldn't do anything (I mean absolutely nothing) during pregnancy. Baby was born 11 days ago, and I am now back to normal, working like a dog, again. :) Take it as easy as you can during pregancy.