الجارُ ثم الدار

 کسی می دونه که چرا همسایه ی بغلی ِ ما بچه ی تخس ِ بی تربیتش رو بین ساعت ده تا یازده شب می فرسته تو راهرو بازی کنه؟؟؟؟؟ 

 این بازی شامل دریبل توپ بسکت روی سنگ کف راهرو - به صدا در آوردن زنگ دوچرخه به تعداد یک قیلیارد بار - سوت زدن - دویدن از انتهای راهرو با سرعت و کوبوندن خودش به در آپارتمان ما و ....... می باشد.

وقتی هم که می ریم بیرون و محترمانه به باباش می گیم بابا این بچه ی نکبت رو خفه کن تنها راهی که به نظر باباهه می رسه اینه که در رو رو بچه قفل کنه. اون بچه ی معصوم هم خودش رو هی می کوبونه به در و ما از این سمفونی شبانگاهی لذت می بریم.

مادر این بچه هم یک عادت خیلی خوب داره که چهار شنبه به چهار شنبه سر و گوشش می جنبه.... نه ببخشید چهارشنبه به چهارشنبه رخت می شوره و بند رخت رو میاره تو راهرو تا رخت ها خوب خاک بخورن و همه خودشون رو بمالن به رخت ها. ( این رو هم بگم که اون جایی که خانوم رخت پهن می کنه اپسیلنی آفتاب گیر نیست )

مهمون های این خونه هم جوری تربیت شدند که از آسانسور که میان بیرون کفش هاشون رو در میازن و ده متر راه با قی مانده تا در آپارتمان رو پابرهنه می رن. یعنی ما از آسانسور که میاییم بیرون می فهمیم همسایه ی نازمون مهمون داره.

حالا به همه ی اینا اضافه کنید این مورد جالب تر از بقیه رو : شب یلدا که ما مهمون داشتیم دیدیم یک فقره توالت فرنگی رو نشوندن تو راهرو ..... من که دیگه دیگ صبرم به جوش اومده بود رفتم و به سرایدار گفتم اونم در کمال خونسردی و بدون اجازه از کسی توالت رو برداشت و برد. کسی هم بعدن سراغ مستراح مفقود رو نگرفت.

.

خلاصه که زندگی در این کشور نه تنها باعث شده که علاقه ی من به برادران عربمون دو چندان بشه بلکه به علت هم جوار بودن با یک خانواده ی پاکستانی عاشق اونا هم شدم.

.

کلن در منطقه ی خاور میانه فقط ساکنین اون گربه خوشگله رو قبول دارم و بس.

.

.

 

/ 22 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

وای خونه قبلی منم یه همچین معظلی داشتم پسره سه ساله همسایه بالایی مون ساعت 12 تا 2 شب هوس می کرد یورتمه بره رو سقف ما و جیغ بزنه ! یه بار حامی تصمیم گرفت بره در خونشون و پسره رو با چاقو تیکه تیکه کنه !!!‌که من جلوشو گرفتم و خد ارو شکر چند وقت بعد رفتن از اون خونه . ولی این خونه رو عاشقشم چون اولا طبقه بالایی نداریم و بعد هم همسایه دیوار به دیوارمون هفته ای یک شب بیشتر خونه نیستن [نیشخند]

رند خلوت نشین

خانم گربه خوشگله رو هستم در حد تیم ملی برزیل... خوب است که گذشته مشترکی داریم... گاهی برای زنده شدن یه خاطره فقط یک بوی خاص و یا یک نسیم کافیه!

گلپر

گویا همه جا آسمان رنگش آبی می باشد .

قلاچ

ياد يه جك افتادم غضنفر با عربه دعواش درمياد شروع مي كنه به فش دادن و بد و بيراه گفتن. عرب هم تا حس ميكنه قضيه دعواست شروع ميكنه به فش دادن كه يهو غضنفر ميزنه زير خنده! ميگن چرا ميخنده جواب ميده: يارو رو باش من بهش فش مي دوم اون واسم گرآن ميخونه![قهقهه]

گلپونه

والله اينجا هم خيلي از آپارتمانا همينطوره. ديروز تو ساختمون جديد صداي زدن جاز ميومد فكرشو بكن من چه حالي شدم!

رها-ستایش

خدا رو شکر فعلا از این همساده ها ما نداشتیم جیگر[زبان]

لیدی جِین

ما هم داشتیم حالا رفتن راحت شدیم مادر. البته بچه هاشون 15 و 17 ساله بودن!!!! طبقه ی پایینمون هم بودن!!!

گلپونه

جدا از اون صداي جاز كه يه نفر داشت تو دو طبقه زير همكف قسمت انباري ها تمرين ميكرد اما ساختمون آرومه مثل اون آپارتمان قبلي نيست كه همسايه مي گوزيد ما شنيديم[نیشخند]

گلپونه

تا باشه همین گرفتاریهای الکی باشه