من به دیدار خدا رفتم و شد

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

 

بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ

همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم

عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالین" را

ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی

گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین

سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

"لن ترانی"نشنیدم ز خداوند چو او

"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟

من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست

من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید

فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون

پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو

تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد

 

پ.ن. متاسفانه نمی دونم شاعر این شعر کیه؟

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قلاچ

زیبا زیبا زیبا بود. و ممنون از شما که این شعر رو گذاشتید که ما لذتش رو ببریم.

ممول

عالی بود دوستم . دلم برات تنگیده تو کی می یای ایران ؟

ایرن

خیلی جالب بود. ممنون دوست جان.

صحرا

مهم نیست شاعرش کی باشه . مهم اینه که خیلی خیلی خیلی به دل من نشست . خیلی قشنگ بود برام . یه جورایی همه اندیشه من رو از خدا تو تک تک ابیاتش بیان می کرد

حسین محمودزاده

سلام واقعاَ‌ جالب بود . سعی میکنم شاعرش رو برات پیدا کنم . شاید شعرهای دیگه ای هم داشته باشه که قابل وبلاگ شما باشه .

وحید

ای کاش دید متولیان دین به آن همینگونه صاف و ساده و خداگونه بود ![رویا]

مریم

سلام کتی خیلی شعر جالبی بود و واقعآ دین به همین راحتی نه به این چیزها که می گن!!!!!!!!!!!!!

شازده خانوم

خیلی دلنشین و زیبا بود. مرسی.[لبخند]

عماد

شاعر محمد علی گویا