کویتنتامه ٨

خب جونم براتون بگه که دیروز من و همسر رفتیم پیش رئیس بزرگه.

اونم گفت که یکی یکی بیایین حرف بزنین.

همسر عزیزتر از جانم گفت ما مشکلمون یکیه و می خواهیم با هم حرف بزنیم.

اون: شما کارمند من هستین و هر چی من می گم باید گوش کنین.

ما: دیدی بازم می خواهی بشنوی YES SIR.

اون: یکی یکی حرف بزنین.

همسر: شما که نمی تونی دو نفر رو مدیریت کنی چطور می خوای این پروژه رو جلو ببری؟

اون: شما کارمند من هستین و هر چی من می گم باید گوش کنین.

ما: ما نمی تونیم این جوری کار کنیم. نامه ی فسخ قراردادمون رو بده ما بلا فاصله کویت رو ترک می کنیم.

اون: آقای "ب" شما رو آورده صبر کنین اون بیاد.

ما: یکی یکی حرف بزنین. داری می گی ما کارمند تو هستیم پس چه ربطی به اون داره؟ کی پای قرارداد ما رو امضا کرده؟ تو یا آقای "ب"؟

اون: شرکت امضا کرده؟

ما: شرکت کیه؟ مگه تو مدیر نیستی؟

اون: این چیزا رو به من نگین. باید با سیستم اینجا کارتون رو پیش ببرین؟

همسر: اوووووه......اینجا سیستم هم داره؟

اون: ( در حالیکه ایستاده و می گه من کار دارم و باید برم ) برین بیرون و منتظر آقای "ب" بشین.

ما: OK

از اتاقش اومدیم بیرون در حالیکه همه ما رو نگاه می کنن و با سر می پرسن چی شده؟

ما هم لبخند زنان جمع و جور کردیم و خداحافظی کردیم و از شرکت اومدیم بیرون. البته کامپیوترمون از جیبمون هم پاک تره و فقط مدارکی رو که تا حالا به کارفرما ارسال کردیم روی دستگاه ها وجود داره نه هیچ اطلاعات اضافی.

رسیدیم خونه و ای میلی به آقای "ب" زدیم و گفتیم که رفیقت به ما توهین کرده و ما شرکت رو ترک کردیم و منتظر تو هستیم. البته فارسی نوشتیم که نتونه یک نسخه بفرسته به رئیس بزرگه.

دیروز مقداری از وسایلمون رو جمع کردیم. دیشب به عنوان آخرین بار رفتیم مقداری سوغاتی خریدیم. شام خودمون رو مهمون کردیم به یک رستوران بسیار شیک و غداهایی که تا حالا ندیده بودیم با ترس و لرز سفارش دادیم که خیلی خوشمزه بودند ( من فیش اند چیپس خوردم و علی هم لابستر که همون شاه میگو هست خورد). تا نیمه شب فیلم دیدیم. صبح هم دیر بیدار شدیم و برنامه ی امروز اینه که هر دو بریم سلمونی و بعدش سینما یک فیلم وحشتناک.

در بدترین حالت تا آخر فوریه اینجا هستیم و برمی گردیم.

.

ملاحظات: همسر که یک هفته پیش رفته سایت می گه که هنوز براشون صندلی نبردن و روی چهارپایه می نشینن. تصور کنین که هشت ساعت پشت کامپوتر باشی و نتونی تکیه بدی.

شبکه ندارن و نمی تونن به تنها پرینتر اونجا پرینت بفرستن. در نتیجه برای کار با دو یا سه فایل باید مدام چشمشون به مانیتور باشه.

صبح ساعت ۶ خونه رو ترک می کنه و ٧ بعد از ظهر می رسه. بدون اینکه برای این ۴-۵ ساعت اضافه چیزی دریافت کنن. حالا اگر من می هم می خواستم برم و بعدش بیام خونه و غذای فردا رو درست کنم و به نظافت خونه هم برسم یابد همین جا دفن می شدم.

.

.

.

 

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

پس کامنت من کو ؟! چرا تائید نشد آیا ؟[ناراحت]

خود خودم

عزیزم ، تصمیمتون مبارک باشه مطمئن بهترین تصمیم بوده البته باید بگم خوب حالشو گرفتین.ایول[هورا]

khorshid

doostam , khastam faghat benevisam , ke neveshtehaat o mikhonam ... omidvaram har chi ke be khair o salahetoon e pish biad hade aghal , age beri iran , tabestoon mibinamet :) in smile ba font e english che maskhare mishe !

کتبالو

هر چی که خیره. :) موفق باشین.

گلپونه

من نگران كارت نيستم چون معتقدم ادماي باعرضه تحت هر شرايطي مي تونن گليم خودشون و از آب بكش بيرون و همين احساس رو نسبت به تو و علي دارم.

گلپونه

بهش مگيفتي بالاخره مدير هستي يا نه؟ همين كه رو صندلي مديريت بشيني كه نشد ميدري بودن مديريت مسئوليت داره و تو حتي نمي خواي مسئوليت امضا خودت و به عهده بگيري. استعفا كه ندادي؟ با فرياد گفتم اينو!

رها-ستایش

اخ جون پس منتظر می مونیم تا برگشتی یک قرار مشتی بذاریم [رویا]

لیلیان

یه موقع فکر نکنی اینجا شرایطش با اونجا فرق می کنه ها..[نگران] اما حداقلش اینه که میایی تو وطن خودت و نزدیک خانواده ای[قلب]

گلپونه

فرقي نمي كنه سر كاري يا خونهه كويتي يا ايران هر جا هستي خوش باشي[ماچ]

گلپر

کجایی دختر... جریان به کجا رسید؟ [ناراحت]