اسفندانه

با اومدن اسفند من همیشه ذوق خرید تقویم برای خودم و مادرم رو داشتم. اون سالی که من ایران نبودم مامانم می گفت کسی براش تقویم نخریده. نه اینکه فکر کنین خودش نمی تونه بره بخره این یک سنت مادرانه - دخترانه بود. اگر صد تا تقویم و سر رسید هم دستش می رسید بازم اونی که من خریده بودم رو استفاده می کرد. 

امسال تو دی ماه یک سری تقویم تو شهر کتاب دیده بودم ولی مدلش چنگی به دلم نمی زد. صبر کردم تا مدل های جدید بیاد. ولی برادر کوچیکه که الان تنها فرزندیه که تو خونه مونده برای مامان تقویمی خریده که یک صفحه تارخ داره و یک صفحه عکسی از یک هنر پیشه و مامانم بهم گفت که من دیگه براش نخرم.........

ولی من بازم براش یه دونه به سلیقه ی خودم می خرم و می دونم که اونی که من بخرم رو استفاده خواهد کرد.

مسیر برگشتم از دکترم میدان انقلابه. دیروز با کلی ذوق و شوق برای خودم برنامه ریزی کردم که اول به کدوم مغازه ها سر بزنم و با اینکه لوازم التحریر نیاز دارم ولی برای خودم چیزی عیدی بخرم بعد برم تقویم بخرم و بعد هم یک کتاب برای جناب همسر. ولی خستگی ناشی از رفتن به دکتر و بدو بدو کردن برای انجام سونوگرافی بدون وقت قبلی و قدری پیاده روی ، پیاده کردن این نقشه رو به کاری بس عظیم تبدیل کرد برام و هر چی فکر کردم دیدم نمی تونم پله های فروشگاه های مورد علاقه ام رو بالا و پایین کنم. این بود که نقشه ی ما نقش بر آب شد.

در راه برگشت تاکسی از جلوی شهر کتاب شریعتی عبور کرد و باز من دلم پر کشید که اینجا همه ی کارهام با هم انجام خواهد شد. ولی تنبلی برمن مستولی شد و زحمت پیاده و سوار شدن رو به خودم ندادم.

تمام این فعالیت های فرهنگی رو به بهانه ی خستگی انجام ندادم و به جاش به سر خیابون خودمون که رسیدم بدون تامل رفتم داخل پاساژ و کلی لباس خریدم و پله های بین طبقات رو هی بالا و پایین کردم چون نیمی از پله برقی ها در دست تعمیر بودند.

این شد که من فهمیدم در اعماق وجودم همچین خیلی هم فرهنگی نیستم . ( البته دلخوشیم این بود که چون نزدیک خونه هستم اگر خیلی خسته شدم تلفن می زنم جناب همسر بیان دنبالمون )

حالا من موندم بی تقویم و هوس خریدن تقویم برای مادرم.

 

 

/ 5 نظر / 16 بازدید
مسافر

ای جونممممممممممممممم . میگم من یک دوستی دارم میخواد برام سررسید بیاره میخوای بگم برای شما هم بیاره[نیشخند][قهقهه] ایکون یک ادم پررو.... گلدونه جان مدیونی اگر فکر کنی شما رو میگم[شیطان]

گلدونه

ها ها ها ميخواي با برادرت مسابقه بدي؟ حسودي نكن بزار حالا يه بار هم داداشت بهش تقويم بده[عینک]

گلدونه

تقويم جيبي ميخواي يا روميزي؟ اگه روميزي ميخواي من كي بات بزارم كنار اگه جيبي ميخواي هم كه منتظر بشم برام بيارن برا مامانت هم نميخواد تقويم بخري! آيكون يه گلدونه كه پول برا اين چيزا نميده [نیشخند] داداشت خريده كافيه چرا پول الكي خرج ميكني؟ تو براش يه چيز ديگه بخر آيكون يه گلدونه كه بازم پول برا اين چيزا كه نميده هيچ نميزاره بقيه هم برا اين چيزا پول خرج كنن[خنده]

گلدونه

مسافر جان اين حرفا چيه اونقدر تقويم و سررسيد بهم مي رسه نميدونم چكارشون كنم. چه بهتر كه به دوستام بدم لذتشو ببرن[چشمک]

مسافر

گلدونه نوشت: دستت درد نکنه خواهر.[نیشخند]