خود در گیری

در راستای بروز ننمودن وبلاگم عارضم خدمتتون که بنده دچار خود در گیری عجیبی هستم این روزها. ( در واقع دو خود در گیری )

.

* دوستی که دو سال پیش به همراه همسرش جهت کار در شرکتی معتبر عازم فرنگ شده بودند راهفته ی پیش ملاقات کردیم. دلیلی آمدنش در این تاریخ بی مناسبت هم وخامت حال پدرش و پیشرفته شدن سرطانش بود. شبی با بقیه ی دوستان مشترک منزل ما مهمان بود. جالب بود که تمام جزئیات منزل ما رو به خاطر داشت. حتی موقع شستن ظرف ها یاد آوری کرد که مگر تو این قاشق و چنگال ها رو با ابر نمی شستی ..... !!!!

این دوست ما خانه ای دوبلکس در نیاوران داشت. سه تا ماشین. پدر و مادر و پدر شوهر و مادر شوهری که بسیار حامی شان بودند. هر دو در یکی از شرکت های معتبر مشاور کار می کردند و خلاصه خیلی ها حسرت داشتن یک دهم داشته های آنها را می خوردند.

در حال حاضر در خانه ای ۴٠ یا ۴۵ متری در هلند زندگی می کنند و وسیله ی نقلیه شان دوچرخه است حتی در سرمای منفی هفده درجه ی زمستان. می گوید به سختی می توانند بیرون غذا بخورند چون خیلی گران است. ماشین نمی توانند بخرند چون از پس هزینه ی بنزین و مالیاتش بر نمی آیند. در پی دندان درد شدیدی تصمیم داشتند برای مداوا به ایران بیایند چون هزینه ی دندان پزشکی از بلیط هواپیما بیشتر بوده. دلشان برای بودن با دوستانشان لک زده. این بار تنها چیزی که با خور می برد سینمای خانگی سونی شان بود چون قدرت خرید چنین دستگاهی را در هلند ندارند.

این ها همه در حالیست که قانون اقامت کشور مذکور را به ایشان نخواهد داد . هم چنین به کودکی که در این کشور به دنیا بیاید . با تمام این تفاسیر شوهرش حاضر نیست برگردد و من و جناب همسر این شکلی هستیم  تعجب.

.

** از وقتی که خواهر جناب همسر میهمان ما در کویت بودند من به شدت به فکر چگونگی تربیت فرزند نداشته ام هستم و در این زمینه با افراد آگاه ( بچه دار و موفق ) و ناآگاه ( افراد کتاب خونده و تئوریسین ) بسیار صحبت کردم. هر روز بیشتر از روز قبل سر در گم تر و نا امید تر می شوم.

پنج شنبه ی گذشته ( که یکی از بهترین روزهای عمرم بود به جهت حضور در یک قرار وبلاگی که بیشتر کسانی که بسیار دوستشون می دارم را با هم ملاقات کردم ) با یکی از دوستان که کودکی تقریبن دو ساله داشت و مواردی رو در خصوص تربیت بچه عنوان می کرد که من روی کاغذ رد می کنم کلی بحث کردیم که نه من قانع شدم نه ایشون.

 

.

خود درگیری ها:

١- افراد چرا مهاجرت می کنند؟ و چرا پس از مهاجرت و مشاهده و تحمل شرایط این چنینی اصرار بر ادامه ی ماجرا دارند؟

٢- کودک بر اساس چه معیارهایی تربیت شود که هم خودش ضرر نکند هم پدر و مادر؟ بنده بر این عقیده ام که روشی که بیشتر والدین امروزی در پیش گرفته اند کودکی وابسته و محتاج و تنها بار می آورد.

.

.

.

پ.ن. همین یک ساعت پیش پدر دوستم فوت شد..... انگار فقط منتظر بود دخترش رو ببینه و بره. ( ساعت یک و نیم بامداده )

.

.

.

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا2

سلام دوست خویم خدا پدر دوستتو نو رحمت کنه[گل] واما مهاجرت خوب ما نمونشو تو فامیل داریم که همه باهاش مخالف بودن که زندگیشو بفروشه بره یه کشور دیگه اما گوش نکردن و رفتن نه اینکه اونجا موقعییت بدی داشته باشن اما خودش میگه هیج جا مثل ایران نمیشه اما نمیتونه برگرده و مجبوره اگه هم راضی نباشه همونجا بمونه چرا.... چون اگه برگرده به قول خودش همه انگشت به چشمش میکنن و از حرفای بعدش میترسن و میارسه چون باید از صفر شروع کنه خوب این مشکل خیلی هاست و اما بچه خوب زندگی مثل پازل میمونه که هرکدوم بودنشون مهمه واین زندگی رو کامل میکنه و اما تربیت ببین ئگلم هر کسی یه جور بار اومده و با یه فرهنگ خاصی هر کسی هر جور تربیت شده باشه فرزندشم همون گونه البته به نسبت روز پیشرفته تر تربیت میکنه. ولی نظرات دیگران هم بی تاثیر نیست اما ادم باز وقتی یه نفر چیزی بگه باز با روش خودت که قیاس میکنی میبینی که نه اونی که خودم در پیش دارم بهتره هرگز هم ازش نترس چون نا خوداگاه وقتی بچه توی زندگی ادم میاد ادم خودشم تعقیر میکنه که خودش هم باورش نمیشه موفق باشی[گل][ماچ]

قلاچ

خدا رحمتش كنه

رها-ستایش

ببینم شما هنوز خود درگیری داری یا زدی تو خط خوندن کتابهای : چگونه فرزند گلی تربیت کنیم ؟ و چگونه نابغه بپرورانیم ؟ و ریحانه بهشتی و از ان حرفها...........[نیشخند] زودی بیا اعلام موجودیت کن ...... [عینک]

آبان

1. اون موقه که میرن ف چشم بسته میرن! تازه هنوزم تا وقتی که یه مدت که توی شوک عمل انجام شده اتد. دلیل برنگشتن: داشتن امید زیاد به بهتر شدن وضع موجود بهتره بگم امید واهی! و اینکه شاید روشون نمیشه برگردن و بقیه...... راستی / سلام! خوشحال میشم بهم سر بزنی. البته هیچ چیز اجباری نیست. حتی زندگی کردن.

آبان

هه !!!!!!!!!!! آدرس نذاشتم!

بابک

سلام خدا پدر ایشون رو رحمت کنن ببینید این نقل قولتون رو نمی تونم یه جورایی باور کنم چرا؟ اول اینکه هزینه هایی که شما گفتید به این شدت نیست تو اروپا البته به جز مسکن که موافقم بقیه اصلا اینطوری نیست یعنی خرج بلیط هواپیما مینیمم 500 دلار باشه و هزینه درمان تو ایران مینیمم 100 تومن شما در هر کشور اروپایی با 600 دلار می تونی دندون درست کنی یا وسایل برقی اختلافش با ایران با توجه به گارانتی بالاش حدود 100 تا 200 دلار اختلاف داره از اینا که بگذریم یا اونا تو تهران اونجور زندگی نداشتن یا در هلند اینجور برای اینکه کسی که تو تهران خوب زندگی می کنه و حمایت خانواده رو هم داره پس اگه با همون ساپورت رفته باشه هلند نمیگ زندگی عالیه تهران ولی یک درجه پایینتر داره نه صد درجه در ضمن تو همه کشور های اروپایی قیمت ماشین خیلی ارزون تر از ایرانه ولی بنزین تقریبا 3 برابر برای همین ترافیک کمتره و سیستم ترانسپورت شهری قوی تر...

بابک

حالا چرا مهاجرت کرده چون فرهنگ ها و خواسته ها و نگاه هر کس به زندگی فرق می کنه و این دقیقا لزمی نداره که فکر کنیم تا پا از ایران گذاشتیم بیرون راحت به خوشبختی می رسیم خیلی ها رو می شناسم که با علم بر این که زندگی سخت تری رو خواهند داشت ولی مهاجرت کردند ولی ارامش بهتری داشتند و می گفت همین که از یه روز سخت کاری بر می گردم و در پارک کنار خونه می شینم و به جوانان شاد نگاه می کنم و جرعه ای اب جو می نوشم احساس خستگی از تنم میره خوب اینم یه جورشه ولی باید بگم تو هیچ کشوری از دنیا مثل ایران نمیشه که راحت و بی درد سر پول بیبرون اورد و برای همین انگیزه خیلی ها رو می شناسم با همه ایرادی که از ایران می گیرن ولی دارن توش زندگی می کنن ببخشید پرچونگی کردم....

بابک

راستی در مورد بچه دار شدن با توجه به اینکه مربوط میشه به شغلم دارم بهتون میگم شما که شک به بچه دار شدن دارین نشونه اینه که در ضمیر ناخوداگاهتون می خواین که بچه داربشین و این امر اگه الان اتفاق نیفته خواستنش 5 سال دیگه حتما هست پس با توجه به سنتون(من نمی دونم چند ساله تونه) هر چه زود تر اقدام کنید که بعد ها خیلی سخت تر میشه و به این خود درگیری ها توجه نداشته باشید و به قول ویکتور هوگو بگذارید که زنبق ها با شیب ملایمشان رشد کنن

لیلیان

از تربیت بچه نگو که به خاطر تربیت ناصحیح بچه 5 ساله دوستم عطای دوستی را به لقایش بخشیدم. با وجود اینکه به شدت عاشق بچه هام