دو صحنه

روز - داخلی - مطب دکتر زنان ( فوق تخصص نازایی )

هن هن زنان به در مطب دکتر رسیدم. به رسم معمول باید اسممون رو به ترتیب ورود روی کاغذ بنویسیم. به طرف کاغد می رم . دو خانم مرا برانداز می کنند.

اونا : بارداری؟

من : بله.

- خوش به حالت.

- چرا؟ نوبت شما هم می شه.

- ( همزمان جواب می دهند ) من ده ساله مداوا می کنم ( و دیگری ) من پنج ساله. شما چطور؟

- ( در حالیکه با شرمندگی سعی می کنم حجم شکمم را پنهان کنم با لبخند جواب می دم ) من مشکلی نداشتم . ولی اگر با خانم دکتر ادامه بدین حتمن جواب می گیرین . خیلی حاذقه. شک نکنین ( خودم هم خیلی به حرفی که می زنم اعتقاد ندارم ).

 

روز - داخلی - سالن انتظار آزمایشگاه

آزمایش دو ساعته ی قند دارم. مرحله ی اول خون را داده ام و منتظرم دو ساعتم بعد از خوردن صبحانه بگذره. با موبایلم دارم بازی می کنم. نزدیک ظهره و آزمایشگاه خلوت شده.

مادر و دختری وارد می شوند و دفترچه را به پذیرش می دهند. کنار من می نشینند و منتطر می مانند. دختر حدودن بیست و هشت تا سی سال دارد.

دختر : مامان سونوگرافی رو بده ببینم.

مادر ( به همراه برگه عینکش را هم از کیف در می آورد ) : بیا.

- ( تای برگه را باز می کند. من هم کنجکاوی می کنم. عکس سونوگرافی را نگاه می کنم و همزمان با دختر متن را می خوانم : " ساک حاملگی دیده شدو نبض ؟؟؟ در دقیقه ...... " من لبخند می زنم. دختر با نگرانی به مادر می گوید) این چی نوشته ؟!؟!؟! ( با صدای آرام چیزی به مادر می گوید )

- ( مادر بلافاطله عینکش را می زند و می خواند ) بده ببینم.....

من با خود فکر می کنم وااااااااای مادره باردار !!!! عیدش کوفتش شد. در هزارم ثانیه صحنه های فیلم دعوت و باردار بودن گوهر خیر اندیش جلوی چشمانم رژه می روند. مادر متن را می خواند. دستان دختر شروع به لرزیدن می کند. آزمایش مال دختر خانم بود.

مادر : یعنی چی؟ تو با کسی نبودی؟

دختر : نه به خدا.....

- جووون من .....

- نه به خدا. حالا بریم شاید اشتباه شده باشه.

دختر برگه را به مادر بر می گرداند و هر دو با اضطراب به سمت سالن نمونه گیری می روند.

 

 

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
گلدونه

من نفهميدم چي شد. دختر با كسي بوده مادر حامله شده؟[سوال]

الهه

عجب مادر روشن فكري بوده[وحشتناک]

گلپر

عجبببببببببببببببببببببببببببببببببب !!!!!

مسافر

اگر مامان ما بود که همون جا پودرم میکرد. [نیشخند]

مسافر

والله قضاوت مضاوت تو کار ما نیست.... بهرحال انچه که من دیروز تو پارک دیدم نتیجش میشه همون که شما انجا دیدی. البته مخالفتی با عشق و ... جوانی ندارم اما شرطها و شروطها[نیشخند]

مسافر

از اون لحاظ که بعلهههههههههههههه انگاری خدا نشسته ان بالا تا به ما ادمها ضد حال بزنه به جون خودش[ابرو]