مادر درون

صبح زود بیدار شدم چون علی باید ساعت هفت خونه رو برای شرکت در جلسه ی تست دستگاهی ترک کنه.

چایی رو دم کردم. لباس علی و خودم رو آماده کردم. ساک باشگاهم رو بستم. میز صبحانه رو چیدم. قدری اخبار صبحگاهی تلویزیون ملی !!! نگاه کردم و رفتم که علی رو بیدار کنم. نزدیکش که شدم حرارت بدنش رو احساس کردم. دستم رو روی پیشونی اش گذاشتم ... خیس عرق و داغ بود. بیدارش کردم و گفتم تب داری می خوای زنگ بزنم بگم که نمی تونی بیایی؟ گفت نه می رم.

دوباره رفتم تو آشپز خونه دو تا تخم مرغ عسلی براش درست کردم و یک لیوان شیر گرم کردم که با عسل بخوره.

اومدم و دیدم با حال نزاری نشسته روبروی تلویزیون. تبش رو اندازه گرفتم سی و نه درجه بود. گفتم اگر می خوای بری پاشو ریشت رو بزن ولی من می گم بمون خونه. گفت الان زنگ می زنم و می گم نمیام.

قرار شد که بمونه خونه و استراحت کنه. من هم باز رفتم توی آشپزخونه. آب رو توی کتری برقی جوش آوردم ریختم توی قابلمه با دو تا قرص آب مرغ. سیب زمینی و هویج و شلغم رو شستم و خرد کردم با کمی نخود فرنگی ریختم توی قابلمه.

بالش و پتو برای علی آوردم و گذاشتم روی کاناپه به همراه لباس گرم. دمای بخاری رو زیاد کردم. یک پارچ آب ولرم و لیوان و قرص سرما خوردگی به همراه کنترل ها و موبایلش رو گذاشتم جلوی دستش.

به سوپ سر زدم. تقریبا پخته بود. ورمیشل رو اضافه کردم و رفتم کیفم رو آماده کردم و گفتم امروز باشگاه نمی رم و زود میام خونه.

چایی رو خالی سر کشیدم و میز رو جمع کردم و رفتم تو آشپزخونه. وقت اضافه کردن رب به سوپ بود. دو تا لیمو گداشتم تو پیش دستی با یک چاقو کنارش و به علی گفتم لیمو هم گذاشتم برات با سوپت بخور. به همکارم زنگ زدم که به راننده ی سرویس بگه دنبال من هم بیان.

ظرف ها رو شستم و زیر سوپ رو خاموش کردم. چک کردم همه چی مرتب باشه و ساعت هفت و نیم با سردرد سوار سرویس شدم.

یادم رفت مسکن بخورم و نزدیک ظهر سرم در حال انفجار بود. ناهار که خوردم کمی بهتر شدم.

در راه برگشت جلوی آبمیوه فروشی پیاده شدم و یک لیوان بزرگ آب پرتقال و آب هویج تازه خریدم و پیاده تا خونه رفتم.

دیگه نمی گم که تا دوازده شب بیمارستان بودیم برای یک ویزیت ساده.

.

این ها شکایت نیست ها ... فقط متعجم که مادر درونم چه سریع عکس العمل نشون داد.

در شرایط مشابه مردها فقط نگران می شن و اصرار به دکتر رفتن و استراحت کردن دارند. باز هم مراقبت از مریض به عهده ی خود مریضه.

.

.

   + کتایون - ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸