بازی

بعد از مدتی غیبت صغری امروز به همه ی دوستان سر زدم و به روز شدم.

در همین گشت و گذار دیدم که کتایون جان به طور غیر مستقیم من رو به بازی دعوت کرده از خود راضی. منم که بی سوژه ...... گفتم بیام بازی کنم اقلِکم .....

.

۵ نکته که خوانندگان وبلاگم در مورد شخصیتم نمی دانند:

اول اینکه من اشکم دم مشکمه. یعنی با هر تلنگری گریه می کنم گریه کردنیییی..... ممکنه خوشحال باشم یا ناراحت. هیجان زده باشم یا اضطراب داشته باشم. با همسر دعوا کرده باشم یا اینکه مورد محبتش قرار گرفته باشم. از همه بدتر اینکه اگر اطرافیانم من رو مورد انتقاد قرار بدن و من قبول داشته باشم اشکم سرازیر می شه. اگر قبول نداشته باشم بحث می کنم و از گریه خبری نیست ( خیلی بی خودم خودم می دونم ).

.

دوم اینکه بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه طی تغییر و تحولات درونی به آدمی بسیار خوش بین نسبت به اطرافیان تبدیل شدم. یعنی تا طرف چاقو رو نذاره زیر گلوم و تهدید نکنه من لبخند مهربانانه تحویل می دم و از هیچ کمکی دریغ نمی کنم.

.

سوم اینکه برای حفظ یک رابطه خیلی تلاش و گذشت می کنم ولی اگر در این بین دروغ و خیانت ببینم حاضرم طرف رو با دستهای خودم خفه کنم و خدا هم واسطه بشه اون ارتباط دوباره برقرار نمی شه ( فکر نکنین منظورم فقط ارتباط با جنس مخالفه ).

.

چهارم اینکه از این شاخه به اون شاخه زیاد می پرم و نتیجه اینکه از هر چیزی کمی می دونم. همین که کل موضوع دستگیرم بشه وارد جزئیات نمی شم و این خیلی وقت ها باعث دردسر شده برام.

.

پنجم اینکه هر دو روز یک بار با خوندن وبلاگ های پربار و عمیق دوستان به این نتیجه می رسم که بهتره دست از نوشتن این چرندیات بردارم ولی وقتی به کامنتهای شما فکر می کنم باز قلقکم میاد که بنویسم.

.

دیگه از ظاهرم ننوشتم که ریا نباشه وگرنه همه می دونن که آنجلینا جولی در برابر من باید بره جلو بوق بزنه ( اسمایلی یک آدم خجسته دل ).

تمام دوستانی که اینجا رو مرتب می خونن یا حتی الان برای اولین بار مهمونم هستن به این بازی دعوت می شوند بغل.

   + کتایون - ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸