عاشقانه

یعنی من می میرم برای خانم هایی که صبح ها تا یازده می خوابند و شوهرشون از سر کار زنگ می زنه و بیدارشون می کنه .

بازم می میرم برای همون خانم ها که همراه شوهراشون شب ها ساعت ده - ده و نیم می خوابن چون شوهر بدبخت خسته هست و اون خانم ها حوصله شون سر می ره اگر بیدار بمونن.

الانم دارم برای خودم لاو می ترکونم که ساعت هفت بیدار می شم و صبحانه رو روبه راه می کنم و تا پنج بعد از ظهر سر کارم و وقتی می رسم خونه شیفت دوم رو در آشپزخانه تحویل می گیرم و زودتر از دوازده محاله بخوابم ( مهمانی دادن ها و رفتن های همون یک جمعه ای که دارم فراموش نشه ).

.

پ.ن.١. از حق نگذریم هر روز هم آشپزی نمی کنم .... ولی استراحت هم نمی کنم.

پ.ن.٢. باورتون می شه که من امروز ناهار باقلا قاتق خورده باشم با سیر ترشی فراوان؟ خوردم ها..... شوخی نکردم .....جاتون خالی ( خدا نگه داره مسافرهایی که از ایران میان و بقالی های ایرانی اینجا رو ).

 

 

   + کتایون - ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸