ته دل

اینم دلیل پرت و پلا گویی های این دو روزه:

وقتی جایی کار می کنی که استانداردهاش با چیز هایی که تا حالا می شناختی متفاوت باشه کمی سخت می گذره ولی خب عادت می کنی و از پسش بر میایی.

ولی وقتی که جایی کار کرده باشی که استانداردهای بسیار بالایی داشته باشه و مدیران محل کار جدیدت حتی ندونند استاندارد یعنی چی.... اونوقته که داغ می کنی.

من و علی هر دو در شرکت های بزرگ و اسم و رسم داری کار می کردیم که اگر نام ببرم همگی می شناسین. علی اونجا لید پروژه بوده و روزی که می خواست استعفا بده رئیسش بهش پیشنهادات عجیب و غریبی داد برای اینکه نگهش داره ( که کاش قبول کرده بودیم ). بنده ی حقیر هم بعد از نه سال کار کردن بالاخره  وجهه ای داشتم برای خودم  و رزومه ی نسبتا درخشانی و همچنین از مزایایی هم برخوردار بودم.

تصور ما از شرکت نفت کویت خیلی فراتر از اینی که الان توش هستیم بود ( درست هم بود چون ما الان توی شرکت نفت نیستیم و در این مورد یک دروغ کوچولو بهمون گفته بودن ). این شرکت تا حالا فقط کار تعمیر و نگهداری در زمینه ی سیمان کرده و سر از پروژه ی نفتی در نمیاره. حالا یک لقمه ی بزرگ برداشته و نمی تونه قورتش بده.

با گذشت چهارده ماه از پروژه هنوز پیشرفت زیر سه درصده. مدیران مدبر شرکت می خوان این قصور رو به گردن کارشناس ها بندازن و الان مقصرترین من هستم. چون به عنوان کارشناس کنترل پروژه * نرفتم یقه ی کارگر توی سایت رو بگیرم و بگم یالا زمین رو بکن. نرفتم به مدیر خرید بگم که از چهار ما پیش تا حالا قیمت مس چهار برابر شده و تو که می تونستی چرا همون موقع خرید نکردی که حالا کاسه ی چه کنم به دست نگیری. بازم نرفتم به مدیر خرید بگم چرا برای فلان شرکت ال سی باز نمی کنی که شروع کنه به تولید. به مدیر پروژه نگفتم وقتی که در پلان اصلی زمان پیک پروژه بوده چرا یک ماه رفتی آمریکا و حتی تلفن های مدیر عامل رو جواب ندادی. به مدیر عامل نگفتم چرا برای آنفلوآنزای خوکی که گرفته بودی یک ماه رفتی هند و..........

در حالیکه من هر ماه گزارشی تهیه می کنم از کارهایی که باید تا الان انجام می شدن و نشدن باز هم دوستان انتظار دارن پی کارها رو هم من باید بگیرم و جماعت رو پوش ( Push) کنم ( نمی دونم خودشون چیکاره هستند ). شما بگید آیا من که یک کارشناس هستم مثل بقیه ی کارشناس ها و هم سطح اونا این اختیار رو دارم که اونا رو زیر اخیه بکشم؟

با جناب همسر هم یه جورای دیگه ای مشکل دارن و اون اینه که علی هر وقت که کار داره حتی آب هم نمی خوره تا کارش تمام بشه. ولی وقتی هم که کاری نداره عادت نداره خودش رو مشغول نشون بده حتی ممکنه بازی کنه. این خصوصیت رو اعلام کرده و معتقده که تحت هیچ شرایطی دوست نداره برای خوشامد دیگران تظاهر به انجام کاری بکنه.

این رئیس هندی ما عادت کرده به این کارمندهای هندیش که طرف مهندس مکانیکه ولی بهش می گن برو کارهای عمران رو انجام بده می گه " یس سر" بهش می گن مدرکی که فلانی تولید کرده رو تو تغییر بده و امضا کن می گه " یس سر". چون من و علی هر چیزی رو چشم بسته قبول نمی کنیم و گاهی نظر هم می دیم این آقا نسبت به ما سنگربندی کرده.

ما اگر روزی بیشتر از ساعت پنج بمونیم روز بعدش حتما دیرتر میاییم سرکار چون در قرار داد ذکر شده اضافه کاری نداریم. حتما دو روز در هفته ساعت ناهار رو بیرون از شرکت می گذرونیم و هر بار هم از جلوی چشم های وق زده ی همکار ها رد می شیم. این رئیس عزیز هم یک ملیجک داره که ما اگر انگشت تو دماغمون بکنیم بهش خبر می ده. در عوض شرکت حتی برای اتو کردن لباسش یک خدمتکار تمام وقت بهش داده.

من و علی هم که کلا دل خونی از این کشور و این شرکت داریم ... کافیه این مردک بازم چوب تو لونه ی ما بکنه. ممکنه اطلاعات رو معدوم کنیم و بای بای ......

*: من الکترونیک خوندم ولی همیشه IT و در شرکت های معتبر کار کردم. روزی که من را فرستادند پیش کارفرما برای مصاحبه آقای "ب" بدون اجازه ی من رزومه ام رو تغییر داده بود و پنج سال سابقه ی ابزار دقیق برام درست کرده بود. من که به هیچ وجه نمی تونستم از رزومه ام دفاع کنم در شرایطی قرار گرفتم که وانمود کردم انگلیسی بلد نیستم و نمی تونم کارهایی که انجام دادم رو تشریح کنم. واقعا دلم می خواست بدوم بیرون و های های گریه کنم. در نتیجه کارفرما من رو رد کرد. شرکت دوباره من رو به عنوان کارشناس کنترل پروژه معرفی کرد و رسیدیم به اینجا. ممکنه بگین چرا همون روز عکس العملی نشون ندادم... خب " غلط کردم " رو برای همین روزا اختراع کردن دیگه.

پ.ن.1. همین الان به من و علی و چند نفر دیگه ( نه همه ) یک فرم دادن که هر روز پر کنیم و بنویسیم چه کاهایی کردیمنیشخند .

پ.ن.2. این نوشته ویرایش نشده. به ویراستاری خودتون ببخشایید.

 

 

   + کتایون - ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸