بازم همین جوری

١- داداشم دیشب رفت. جالبه که برادرم مدت هاست که تنها زندگی می کنه و از ما جدا شده یعنی من به کمتر دیدنش عادت دارم. ولی دیشب وقتی رفت تو سالن ترانزیت من خودم رو خفه کردم از گریه  گریهو علی هم قاه قاه می خندید قهقهه.

 

٢- آخه یک زبان چقدر می تونه روی تلفظ آدم تاثیر بداره و حتی حنجره اش را تغببر بده؟

بابا این هندی های همکار من نمی تونن "ز" رو تلفظ کنن. وقتی می خوان بگن " Zero" می گن " Jero"  . بعد من بدبخت از کجا باید بفهمم. " ش " رو نمی تونن تلفظ کنن. بکشیشون نمی تونن بگن " کتایون " یکی می گه " کاتانی " یکی می گه " کاتا" یکی می گه " کاتیا" خلاصه که ما مردیم از دست اینا.

انگلیسی رو هم با همون تاکیدات خاص خودشون که روی کلمات خودشون دارن حرف می زنن. ما که کلا همون دو ریال انگلیسی هم که بلد بودیم به گل نشسته در حال حاضر.

فیلیپینی ها هم که نوبرن. به جای " ک " می گن " ق ". به جای " ف " می گن " پ ".

وقتی می خوان بگن " چاکلت " ( همون شکلات خودمون ) می گن " چوقولِیت " که من همیشه یاد " چاقاله " می افتم. به جای " French Fry " هم می گن " Prech Pry ". اونوقت یک تازه وارد باید سی و چهار بار بپرسه تا بفهمه اونا چی می گن؟

وقتی می خوان بگن " Cash Counter " می گن " قش قانتر " .

 

٣- این پرشین بلاگ هم از وسط کار شروع می کنه اعداد رو انگلیسی می زنه و من بدبخت که گیر دادم به چندتایی نویسی باید یک صفحه ی دیگه باز کنم و از اونجا شماره ها رو کپی پیست کنم اینجا. بدبختی نیست تو رو خدا؟

 

 

۴- دیشب اولین بارون پاییزی بارید. به مدت چهار ساعت. فکر نکنین حالا همه جا رو آب برداشته ها. هر ده دقیقه یکبار یک نمی می زد جهت یادآوری نزولات آسمانی. رطوبت هوا هم به هفتاد درصد رسیده بود. یعنی خفقان سبز. تا وقتی تو ماشین بودی و کولر روشن فکر می کردی الان آخر پاییزه و توی دریا کناری خیال باطل . به محض اینکه پات رو می ذاشتی بیرون نفست بند می اومد. ولی دیدن بارون خیلی خوب بود.

 

۵- دریافتیم که مردمان کویت هم مثل هم ولایتی های خودمان اسم نمایشگاه که می شنوند هُرتوت کشان راه می افتند برن نمایشگاه. حالا هر چی می خواد باشه باشه. کاتالوگ و کیسه ی رنگی که می دن. دختر و پسرها هم نظر بازی می کنن.

 

۶- یادم رفته بود بگم . هفته ی پیش تولد همسر گرامی بود. کیک بستنی کذایی رو که یادتونه؟ خواستیم این بار متمدنانه تر رفتار کنیم و چیزی بخریم که رو دستمون نمونه یا آب نشه.

یک مدل بیسکویت کرم دار اینجا هست به اسم " اوریو" ( نمی دونم که جای دیگه هم هست یا نه. ولی اینجا خیلی خیلی طرفدار داره ). توی شیرینی فروشی ها هم شیرین یا کیک یا بستنی اوریو رو دارند. ما هم کیک اوریو خریدیم. خانم فروشنده هم گفت که بیسکویت داره و کیک و چوقولِیت نیشخند. این کیک توی یک ظرف بلور خیلی قشنگ بود و من بیشتر به خاطر ظرفش خریدمش. چشمتون روز بد نبینه. تنها چیزی که توش نبود کیک بود. تصور کنین یک بیسکویت 3 کیلویی بود که ضخامت بیسکوییتش حدود دو سانت بود و ضخامت کرم حدود چهار سانت و یک سانتی هم کرم شکلات داشت. حالا این رو کی برید و قسمت کرد و کی خورد .... بماند.

من هم یک عدد هلی کوپتر رادیو کنترلی به همسر هدیه دادم. ( فکر نکنین از این فسقلی ها بود ها..... فسقلی هست ولی صد و پنجاه دلار آب خورده برامون عینک )

 

٧- در این مدت که با داداشی می رفتیم ددر من عاشق و بی قرار عطری شدم ( اگر سراغ این لینک رفتین یک وقت فکر نکین این خانمه منم ها سر من رو مونتاژ کردن رو تن یکی دیگه وگرنه من از این بی ناموسی ها نمی کنم نیشخند) و هر شب تستش می کردم و نمی خریدم. البته دلیلش هم این بود که من صد میل می خواستم و همه تموم کرده بودن مدیونین اگر فکر کنین به خاطر قیمتش بوده. خلاصه یک هفته ی تمام من با تستر این عطر دوش می گرفتم تا شبی از شب ها به وصالش رسیدم و چون قیمتش بالا بود یک کیف لوازم آرایش پر از محصولات همون مارک به علاوه یک کیف بزرگتر کادو گرفتم و بالاخره اون شب با خیال راحت سر به بالین نهادم. همسر متذکر شدند وقتی خانم فروشنده گفت بیا گیفت رو انتخاب کن چشمات برقی زد که معلوم بود خرید عطره انقدر خوشحالت نکرده بود که گرفتن گیفت از خود راضی.

 

پ.ن.١. تازه یاد گرفتم اِعراب بذارم خب مگه چیه؟

پ.ن.٢. چقدر لینک دادم ... سرتون رو حسابی گرم کردم این آخر هفته ای ها چشمک.

پ.ن.٣. من بلت نیستم عسک برفستم تو وبلاگم..... محض رضای خدا یکی یادم بده .

   + کتایون - ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸