فشار خون

یه نقشه کش تو شرکت داریم که هندیه.قدش به زحمت صد و چهل سانته و وزنش هم فکر کنم 35 کیلو باشه. این آقا همین جوری بای دیفالت فشار خون هست به چند دلیل که الان عرض می کنم خدمتتون.  نه سلام بلده نه خداحافظی. وقتی کاری بهش می دی انگار که تو چسبیدی به پاچه شلوارش و ازش می خوای آدامس بخره اصلا نگاهت نمی کنه و کار رو هم درست انجام نمی ده. با این ابعادی که داره روزی یک ظرف یک لیتری بستنی رو به روش جفت پا پر میکنه از برنج یه شیشه نیم لیتری شکل ترشی که نمی دونم واقعا چیه و یک مشت مرغ و ماهی که انگار سوخته شدن رو می خوره اونم چه جوری ...؟به حدی ملچ و مولوچ می کنه که روم به دیوار انگار دارن چاه تخلیه می کنن بعدش هم که طبق روال عادی برنامه هندی ها باد گلویی ما رو مهمون می کنه.

حالا این آدم با تفاسیر پیش ذکر شده هر وقت منو می بینه یه جوری می خواد حتما بهم بگه که مورچه جون من که نمی بینمت اصلا.مثلا به طور همزمان می رسیم به در آبدار خونه به جای اینکه خودش رو بکشه کنار که من رد بشم می پره تو و با اینکه واضحه که اونم می خواسته بره سراغ سینک سرش رو کج می کنه می ره تو انبار.این یعنی اینکه دیدی بهت راه ندادم تازه اگر فکر کردی منتظرم کارت تموم شه کور خوندی با سینک هم کار نداشتم و وقتی من می خوام از در برم بیرون اون زودتر می پره بیرون.

با اینکه انگلیسی بلده وقتی باهاش حرف می زنی می ره یه هندی دیگه رو گیر میاره به زبون خودش برای اون توضیح می ده و اون بدبخت باید برای ما به انگلیسی ترجمه کنه.وقتی می خواد سوار سرویس بشه انگار که عروس دارن میارن کلی تاب تاب می خوره و ریلکس و خوشحال میاد طرف ماشین.......

حالا شما می گین اگر من به محض گرفتن گواهینامه کویتی سه چهار بار با جیپ از روش رد بشم اشکالی داره؟ البته انقدر اپسیلونی هست که فکر کنم لای آج های تایر گیر کنه و هیچ چیزیش نشه.

پ.ن. سه روز از رفتن قصه گوی خوب می گذرد. نگاهی به این صفحه خالی از لطف نیست

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/07/090709_fb-azaryazdi.shtml

   + کتایون - ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸