هول هولکی

راستش نمی دونم چی بنویسم.

فقط اومدم که بگم فردا صبح زود داریم می ریم ایران. الان صد هزار فکر تو سرمه و دویست هزار تا چیز رو باید چک کنم ( ازدیوونگی های قبل از سفرم که خبر دارین؟؟؟).

نمی دونم از الان تا هفده روز دیگه چند بار می تونم بیام اینجا ولی دلم برای همه تنگ می شه.

 

 

پ.ن.١. ببینم اون بغل سمت راست رو دیدین متفکر؟ سه ماهه که دارم قلم می زنم ( بالغ بر چهل و چهار پستاز خود راضی ) . تازشم دویست تا هم نظر دارم  و یک عالمه دووووستبغل.

پ.ن.٢. هیچ هم ندید بدید نیستم .... خب ذوق کردم دیگه....هورا.

   + کتایون - ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۸