وقتی عصبانی می شی خوشگل تر ....

هفته ی دیگه عروسی داداشیمههورا.

خودم رو کشتم انقده که دنبال لباس گشتم. البته بازم اون رگ خست غالب شده بود و نمی خواستم برم با خیال راحت از یک جای درست و حسابی لباس گرون بخرم.

کم کم خودم رو راضی کردم که وقتی رفتم ایران لباس می خرم. یک شب کاملا اتفاقی لباسی دیدیم که خیلی خوشم اومد. احتمال می دادم که خیلی گرون باشه با این حال وارد مغازه شدم و قیمت روی لباس رو نگاه کردم که بلا فاصله خانم فروشنده گفت تخفیف هم داره پنجاه درصد و اضافه کرد که من اندازه های شما رو می گیرم و برای خودتون می دوزم و هفته ی بعد آماده است. ذوق زده شدم و چهل درصد پول رو پرداختم و دو روز بعد هم یک جفت کفش مناسب خریدم.

یک هفته گذشت و من تلفن کردم به خانم فروشنده ( از آنجاییکه اینجا صد هزار ملیت وجود داره و همه هم انگلیسی رو در حد رفع حاجت می دونن شکسپیر هم اینجا باید انگلیسی رو دست و پا شکسسته حرف بزنه ). بهش گفتم که سفارشم چی شد؟ گفت تلفنی سفارش نمی گیرم !!!!! گفتم بابا جون شماره فاکتورم اینه و پول هم دادم. یه ذره معطل کرد و گفت مادام من فاکتورت رو گم کردم پاشو بیا دوباره اندازه ات رو بگیرم.

رفتیم برای اندازه گیری مجدد که یک لباس آماده اونجا بود و با تغییرات جزیی کاملا اندازه می شد. قرار شد دو روز بعد حاضر بشه. دردسرتون ندم که من و علی هر شب می رفتیم و لباس اندازه ام نبود. صاحب مغازه یک مرد عرب بود و انگلیسی نمی دونست و این خانم فلیپینی هم حرف من رو درست نمی فهمید. بالاخره عصبانی شدم و گفتم می خوام با مدیرتون حرف بزنم که اون مرد عرب حالش بد شد و گفت که پولم رو می ده الان هم که مشکلی پیش نیومده. منم چادرم رو بستم کمرم که چی چی می گی " مو مشکل مو مشکل " ( یعنی مشکلی نیست ) یک هفته هست برنامه ی زندگی من رو خراب کردین. من دو روزه لباس از کجا پیدا کنم و خوبه که الان هر کی بیاد تو مغازه بهش می گم که خیاطتون کار بلد نیست. توی صندوق پول نداشتندو قرار شد تا دو روز بعد با من تماس بگیرند.

همان شب رفتم یک برند انگلیسی که من خیلی دوستش دارم و فقط وقتی حراجه خرید می کنم. لباسی رو که قبلا پسندیده بودم برداشتم و رفتم که حساب کنم. دختر فروشنده که من رو می شناسه گفت اگر می تونی فردا لباست رو تحویل بگیری من سی درصد بهت تخفیف میدم. منم با خوشحالی گفتم چرا که نه ( بعدا فهمیدم کارمند های این فروشگاه امکان خرید با قیمت پایین تر رو دارند و این خانم بدون اینکه خرید کنه ی خواسته از پولش استفاده کنه ). و بدین ترتیب من با قیمت لباس قبلی صاحب یک دست لباس درست و حسابی و بدون وصله پینه شدم.

جمعه صبح ( پس از گذشت دو هفته ی کامل از روز سفارش) در کمال صلح و آرامش به خانم فیلیپینی زنگ زدم و گفتم من امشب پرواز دارم ( دروغ گفتم ها هنوز کویتم چشمک) و پولم رو حاضر کن میام می گیرم. اونم گفت که فروش نکردیم و پول نداریم وقتی برگشتی بهت می دم. منم خیلی محترمانه گفتم که از اون کول گای ( مردک عرب ) که اونجاست بگیر. من برای پولم خودم تصمیم می گیرم و این جوری که خیاطتون کار می کنه هیچ وقت فروش ندارین و......

خودم از انگلیسی سلیس و روانی که صحبت کردم با رعایت تمام نکات دستوری و استفاده از لغاتی که از اعماق خزانه ام بیرون کشیدم  تعجب کردم ( قبلا هم این رو در مجادله ای با مدیر عامل تجربه کرده بودم ).

بعد از مکالمه از علی پرسیدم خیی بد حرف زدم و علی گفت خب .... فحش اعضای خانواده که نمی تونستی بدی ولی یه چیزی تو همین مایه ها نثار طرف کردی تعجب.

شب رفتم برای گرفتن پول. مردک تا من رو توی راهرو دید پرید تو مغازه و من هنوز سلام نکرده بودم که خانم فیلیپینی صندوق رو باز کرد و پول رو به من داد. نگو مردک پول رو از جیب خودش گذاشته بود تو صندوق چون فقط همین مقدار پول اونجا بود ( جذبه رو دارین که ..... ).

 

نتیجه گیری : وقتی عصبانی می شم خوشگل تر انگلیسی حرف می زنم و بهتره که انگلیسی عصبانی بشم چون خونسردتر از وقتی هستم که فارسی عصبانی می شم و بهتر تصمیم گیری می کنماز خود راضی.پس از این به بعد در مرافعات زناشویی کانال رو عوض می کنیم.

 

   + کتایون - ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸