بازی وبلاگی

از طرف شهرزاد عزیز به اولین باز وبلاگی ام دعوت شده ام و با کلی کار نشستم و بازی کردم ( خب دارم منت می ذارم دیگه ... معلوم نیستعینک). ناقلان آثار و طوطیان شکر می گویند با شرکت در این بازی با افکار هم بیشتر آشنا می شیم. پس شما هم بیایین بازی.

یک ... دو ..... سه:

دریا: پدیده ی وحشتناکیه ولی وقتی آبی و آرومه دوسش دارم.

قهوه: مممممم می میرم براش.

غرور: خودم تا حدی مغرورم ولی غرور زیاد سد پیشرفته.

مدرسه: آرزو دارم دوباره برگردم به دبیرستان. این دفعه می دونم چه جوری ازش استفاده کنم.

دفتر مدیر: همیشه در نظرم مکان مخوفی بود.

آبگوشت: خیلی دوست دارم و همیشه یاد آور دور هم جمع شدن های خانوادگی بوده.

قرمه سبزی: دوست ندارم... اصلا سبز ولی مجبورم به خاطر همسر درست کنم.

ریاضی:  نه دوستش دارم نه بدم میاد و هیچ وقت نفهمیدم چرا همه ازش می ترسن.

آهنگ: با دیدین و شنیدن این کلمه فقط دلم یک موزیک ملایم با نور کم می خواد ( که تقریبا هیچ وقت تونستم از این حالت لذت ببرمناراحت ).

ماه رمضون: از اونجائیکه روزه نمی گیرم و اولین دیدارم با علی توی این ماه بوده دوسش دارم ( چه مرد ذلیلم من مژه).

استخر: وقتی افراد دیگه در حال شنا کردن بیشتر لذت می برم تا وقتی خودم داخلش هستم.

روزنامه: فقط صفحات حادثه و هنر و فرهنگش رو دوست دارم و از صفحه اقتصادی بیزارم.

کودکی: کاش تموم نمی شد و پدر و مادرمون همیشه شاد و سالم و جوان می میوندندخیال باطل.

قزوین: اوا خدا مرگم بده استرس( ببینم دلیلی داشته که این کلمه رو دقیقا بعد از کودکی آوردینسوال).

دروغ: اصلا دوست ندارم و بلد نیستم دروغ درست و حسابی بگم. همیشه دستم رو می شهدروغگو.

لیسانس: یه وقتی به داشتنش می نازیدم.

فوتبال: متننننننفرمکلافه.

قانون: ببخشید.... در شرایط کنونی تعریف درستی ازش ندارممتفکر.

پرواز: فقط وقتی تو هواپیما باشم دوست دارم ولی همسر گرامی سقوط آزاد و پاراگلایدر و پاراشوت و... رو دوست داره و قراره من بدبخت رو هم ارشاد کنهتعجب.

اشک: این که خوراکمه.... در خوشحالی و ناراحتی . عروسی و عزا. خنده و گریه همیشه تو آستینمه.

ازدواج: خوبه فقط اگر زمانش رو بیشتر کنن ممنون می شم ( آخه ما دیر خبر شدیم زبان).

وبلاگ: از وقتی یکی برای خودم درست کردم زندگیم تغییر کرده. ارتباطات جدیدم رو خیلیییی دوست دارمبغل.

شب: برام مظهر آرامش بوده.

زندگی: سخته ولی خیلی دوسش دارم

عشق: هنوز به اون عشقی که تصورش رو می کردم نرسیدم ( خیلی هم ناراحتم ).

هلو: جانم..... منو صدا کردین از خود راضی( انجیریش رو خیلی دوست دارم).

تحصیل: اگر افسارم دست خودم بود دیپلم هم نمی گرفتم. ولی از حالا برای فرزند نداشته برنامه ریزی کردم.

خارج: خارج خارج که می گن خیلی گنده. فقط دلم می خواد یکی از خارج بیاد و سوغاتی بیاره برام.

خواب: عاشقشم ولی نمی دونم چه مرگمه که حتی جمعه ها هم به زور خودم رو بیدار می کنم بعد تا شب مثل هاپو می شم.

اینترنت: هوا را از من بگیر اینترنت را نه.

مجلس: کدومش رو می گی؟ من فقط مجلس عروسی را بسی دوست می دارم.

سال٨٨: خیلی بده که تا الان از برنامه های امسالم کلی عقبم و دلم نمی خواد بهش فکر کنمخمیازه.

کلم پلو: شیرازیش رو که نگووووووووووو ( اسمایلی یک آدم خیکی با قاشق و چنگال در دست می خوام ).

کتاب: همیشه بهترین لحظاتم رو با یک کتاب مورد علاقه ام در یک بعد از ظهر آروم داشته ام.

من هم شازده خانوم، ممول، ایرن، مهروش، گلستانه، ستایش،سیرترشی متاهل، کتایون، کتبالو، دفترچه ممنوع، زن معمولی و گلپر و هر کسی که دوست داره بازی کنه رو دعوت می کنم.

 

پ.ن. دوساعته دارم بازی بازی می کنم و تا سه ساعت دیگه باید یک گزارش سی صفحه ای بفرستم به مقامات بالانیشخند. نونت نبود آبت نبود وبلاگ درست گردنت چی بود آخه؟

 

 

 

 

   + کتایون - ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸