کویتنامه 4

بر خلاف اکثر کشورهای دنیا که در نیمه اول سال ساعت رسمی رو به منظور استفاده ازنور خورشید تغییر می دهند کویت هیچ تغییری در ساعت ایجاد نمی کنه. اینجا به حدی گرمه که بهتره استفاده از نور خورشید رو به حداقل برسونند. یعنی عموما افراد بعد از غروب خورشید از خانه خارج می شوند.

ساعت کاری شرکت ما از هشت صبح تا پنج بعد از ظهر هست که در ایام رمضان سه ساعت کمتر می شود یعنی از نه صبح تا سه بعد از ظهر. ما کلی ذوق کرده بودیم که حالا که دم رفتنمونه و کلی خرید داریم به کارهامون می رسیم. اما غافل از اینکه ادارت دولتی از نه و نیم تا یک کار می کنند و تمام فروشگاه ها و مغازه ها از سه تا هشت بسته هستند. یعنی فقط پمپ بنزین ها باز هستند و بقالی ها......

رسما در این ساعات گرد مرگ پاشیدند روی کل مملکت. ما هم به جای خرید و گشت و گذار می ریم می ورزیم یعنی بنده جلوی چشم تمام همسایه ها در ساعات ممنوعیت استفاده از استخر می پرم تو آب و همسر هم به من شنا یاد می ده. (خب روزه نمی گیرم... خون که نکردم که..... راستش من همین جوری هم ساعت غذام که جابجا بشه لب و لوچه ام کبود می شه و قلبم به هن و هن می افته و همسر هم کلا ملحده و خونش مباح).

مجتمعی که ما در آن ساکن هستیم دو ساختمان ده طبقه هست و در هر طبقه پنج واحد مسکونی وجود داره. با یک استخر رو باز و سالن بدنسازی که همه فقط برای ترد میل صف می بندند. آهان ... دو تا میز پینک پنگ هم داره که دربست در اختیار چهار خانواده هست. بیشتر همسایه ها هندی هستند و خانم های هندی با همان لباس مخصوصشون که چوریوار نام داره میان که ورزش کنن. ( اون لباسی که مثل مانتو و شلواره ها نه ساری ). نامردها هر کدوم هم یک ساعت تا یکساعت و نیم با دمپایی روی ترد میل راه میرنتعجب. در نتیجه ما از پیاده روی انصراف دادیم و تصمیم گرفتیم که از استخر استفاده کنیم.

خانم ها با لباس کامل یعنی تی شرت و شلواری که تا قوزک پاشون هست میان استخر ( البته این صحنه سه بار در سال بیشتر مشاهده نمی شه ) و اکثر آقایون هم علاوه بر مایو یک تی شرت می پوشند که ما بدن بلوریشون رو چشم نزنیم. ما سعی می کنیم مواقعی که استخر خالیه بریم ( نه خالی از آب ها خالی از همسایه ). منم که بی حیا .... با مایو می رم تو آب. حالا مواقعی که جماعت دارن ورزش می کنن یا پینگ پنگ بازی می کنن و من جلوی چشم همه عین آنجلینا جولی می پرم تو آب تماشا داره. زنها که می خوان ازم کله پاچه درست کنن و آقایون هم می خوان بگن که ما کلی روشنفکریم سرعت ورزیدنشون رو اضافه می کنن( من تحفه ای نیستم ها ولی تنها زن ساختمون هستم که با این وضع اسفبار شنا می کنم ).

این ماه رمضان تنها فایده ای که برای من داشت این بود که بالاخره یاد گرفتم موقع شنا کردن به درستی هواگیری کنم ولی فکر کنم نیمی از موهای نصفه ی همسر رو سفید کردم تا یاد بگیرم.

در حال حاضر هم قورباغه هستم هم دوچرخه هم کرال سینه بلتم از خود راضی.

 

پ.ن.١. دومین باری که رفتم از تردمیل استفاده کنم صاحب خونه که کویتی هست توی سالن و در حال نصب دستگاه جدید بود. تا من رو دید اومد گفت که تو چون شکم داری باید از اون دستگاه ( یک دستگاه رو بهم نشون داد ) استفاده کنی خنثی منم اعتماد به نفسم رو با جارو و خاک انداز از روی زمین جمع کردم و لبخندی زدم. بعد گفت که تو که ایرانی هستی می تونی یک مربی ورزش خانم ایرانی برای باشگاه من که فلان جا هست بیاری؟ ( من که اصلا فکر نکردم که این آقا به دلیل حسن جمال خانم های ایرانی تصمیم به استخدام مربی ایرانی گرفتند که ...) منم باز لبخند زدم و گفتم براتون می پرسم.از اون روز به بعد انقده نفسم رو حبس می کنم و شکمم رو می دم تو که نفس برای راه رفتن روی ترد میل نمی مونه برامسبز. این رو فقط در وصف صاحبخونه خیر و چشم پاکمون نوشتم هانیشخند.

پ.ن.٢. این پست طلسم شده ..... هیپنوتیزمسه روزه که نوشتمش صد بار هم ویرایش کردم هر بار فکر می کنم کامل نیست . دیگه به خوبی خودتون ببخشایید.

   + کتایون - ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸