دو میگو در کویت

آقای"ب" که معرف حضورتون هست؟ همون کسی که ما به واسطه ایشون قدم به کویت نهادیم.

این آقا علاوه بر کاری که اینجا دارند شرکت بزرگی در تهران دارند که بیشتر وقتشان را صرف اداره آن شرکت از راه دور می کنند. این آقا خانه ویلایی بزرگی در غرب تهران دارند که با بهترین مبلمانی که در کویت پیدا می شه این ویلا رو مبله کردند. در حال ساخت یک ویلا در گیلان و یک ویلا در ساوه هستند. تعطیلات تابستانی امسال که یک ماه بود را در چهار ایالت آمریکای جهانخوار گذراندند. ( خب آره همه زیر و بم زندگیش رو براتون نوشتم.. حرفیه؟ چاردیواری اختیارینیشخند)

این آقا از کوچکترین کمکی به ما در زمینه رفع مشکلاتمون در کویت مضایقه کردند. خب ما هم انتظاری نداشتیم. ایشون خوشون اصرار دارند که ما هم وطن هستیم و باید هوای هم رو داشته باشیم. البته در اثر این کمک نکردن ها ما ضرر مالی هم دیدم ها ولی این پول ها برای ما چرک کف دستهدروغگو.

یائتون هست که گفته بودم باجناق آقای "ب" هم با ما همکاره. از این به بعد به نام آقای "م" وارد ماجرا می شود.

حالا ....... اصل ماجرا. آقای "ب" منزل تهران رو رهن کامل دادند خدا تومن. یه آپارتمان شمال شهر اجاره کردند که الان بنا به دلیی می خواهند اجاره یک سال رو پیش بپردازند ( تمام این جریانات در حالی است که خانواده ایشون ساکن کویت هستند و فقط دو ماه در سال تهران زندگی می کنند).

آقای "م" امروز صبح با علی پچ پچ می کرد. منم که اصصصصصلا به روی خودم نیاوردم که ( یک اسمایلی می خوام که سراپا گوش باشه و هیچی نشنوه).... بعد از پنج دقیقه خیلی عادی پرسیدم چی شده؟ تا همسر خواست جواب بده آقای "م" پرید وسط حرفش که : می گم که شما تو این هشت ماهه ده دوازده میلیونی جمع کردین دیگه؟ یکی هست پول لازم داره صدی سه بهتون می ده ( یعنی برای صد هزار تومن سه هزار تومن سود ). راستی وام مسکن هم داشتین نه؟ اونم می تونین بفروشین ها.... ( ایشون هم مثل بنده زیر و بم همه رو میدونهمژه ).

خلاصه ما که نه به کسی اطمینان داریم نه از این پول ها از گلومون پائین می ره گفتیم خدا خیرت بده ده دوازده میلیون پس اندااااااز ؟ چه خبره؟ معلومه که نداریم. هر چند که آقای "م" راضی نشده بود.

وقت ناهار علی برام توضیح داد که آقای "ب" بابت همون یک سال اجاره ای که می خواد یک جا بپردازه دنبال پوله و خری بهتر از ما .... ببخشید دیواری کوتاه تر از ما گیر نیاورده و باجناق رو انداخته جلو که دستی به گوش های مخملی ما بکشه و این پول رو از ما بگیره.

هر چی به این دوگوله فشار آوردم نفهمیدم که آقای "م" چرا فکر کرده که ما این پول رو بهش می دیم و سود می گیریم؟ یعنی این آدم با این همه آشنا و روشنا که تو تهران داره نتونسته بیست میلیون جور کنه؟ همین جا هر بانکی که اراده کنه بهش وام می ده خیلی بیشتر از این مقدار؟ تهران یک پرادو داره که خاک می خوره خب چرا اون رو نمی فروشه؟ اصلا چرا خودش مردونه نیومده به علی بگه آقا من بیست میلیون نه ده ملیون می خوام که در اون صورت قرض حساب می شد. هم به نفع خودش بود هم نمی ذاشت ما تا این حد احساس کنیم میگو هستیم.

پ.ن.1. مدیونین اگر فکر کنین که من در این ماه مبارک ذات پلیدم بهم می گه که این آقا می خواد ما رو یه جوری سر کیسه کنه و ما هم در عالم دوستی دستمون توی پوست گردو بمونه و نتونیم سر سال از کویت بریم بیرون.

پ.ن.2. یک شکلات خریدم که روز روزش گرون بوده ولی چون تاریخ مصرفش داشت سر می رسیدحراجش کرده بودن. خوشمزه ترین شکلاتیه که در عمرم خوردم. نمی دونین چه لذتی میبرم وقت می خورمش. دیروز تاریخ مصرفش تموم شد ولی اصلا حاضر نیستم ازش صرف نظر نمی کنم. بدترین حالت اینه که مسموم بشم دیگه.

   + کتایون - ۳:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸