ماجرای تیر و سایه هموطن در بلاد خارجه

همیشه برام سوال بوده که چرا ایرانی ها در خارج از کشور انقدر به هم کم لطفی می کنند یا بهتر بگم سایه هم رو با تیر می زنن؟

البته هنوز به جواب قانع کننده ای نرسیدم ولی اتفاقاتی که توی این مدت کوتاه برام افتاده باعث شده منم یک تیرکمون بگیرم دستم و بیفتم دنبال سایه یک هموطن.

یک ماه بعد از ورود ما به کویت دختردائی آقای "ب" ( مدیر پروژه ) به این شرکت آمدند. ایشون دو سال از من و علی بزرگتر هستندخوب طبیعتا من خوشحال بودم چون می تونستم یک دوست هم زبان و هم سن داشته باشم. همین طور هم شد. من و خانم "ر" با هم صمیمی شدیم و علی بهش خیلی کمک کرد. در حالیکه آقای "ب" که پسر عمه اش هست اینجا بود ولی خانم "ر" خیلی از مشکلاتش رو با علی مطرح می کرد و همسر مهربان ما هم از هیچ کمکی دریغ نمی کرد. لازم به ذکره که من و علی با دوستان صمیمی مان زیاد شوخی می کنیم.  خانم "ر" هم همپای ما بودند و اوقات خوشی را با هم داشتیم. به واسطه ی ایشون ما با دو خانواده ایرانی دیگر که در آپارتمان محل سکونت خانم "ر" ساکن بودند آشنا شدیم و جمع خوبی به وجود آمد. تا اینکه خانم "ر" یک هفته رفتند ایران و دقیقا روزی که برگشتند خیلی جدی و در مقابل جمعی دوازده نفری همسر ما رو به نام خانوادگی خطاب کردند و فرمودند: آقای "س"  حواست جمع باشه .... با بزرگتر از خودت شوخی نکنی ها...!!!!!!!تعجب ( البته من به واسطه برخورداری از قلبی مهربان در آن لحظه متوجه وخامت اوضاع نشدم ولی علی پیام را کاملا دریافت کرده بود ).

علی در عین حال که بسیار مهربان و منطقی هست گاهی کینه ای هم هست و معتقده که همه باید رک و راست حرفشون رو بهش بزنن نه اینکه متلک بگن یا جوری رفتار کنن که طرف تا چهل روز به فکر فرو بره. در نتیجه همسر گرامی بنا بر برداشت خودشون نه تنها دیگه با خانم "ر" شوخی نکردند بلکه غیر از مکالمات اداری هیچ دیالوگ دیگری هم با خانم "ر" نداشتند ( بخوانید حباب های کینه در اعماق دلشان پدیدار شد ).

خانم "ر" هم که انتظار چنین عکس العملی را نداشت یک بار در لفافه به من گفت که به شوهرت بگو برای من قیافه نگیره ها...!! ولی علی هم چنان قیافه می گرفت و می گیره.

از وقتی خانم "ر" متوجه شد که علی مثل گذشته با ایشون مهربان نخواهند بود و من هم مانند گذشته با ایشون ددر نمی رم و به منزلمون دعوتشون نمی کنم ما را مورد حملات پی در پی خودشون قرار دادن به این ترتیب که تا فرصتی دست می داد از من و علی به خانواده ی آقای "ب" و اون دو خانواده که تازه آشنا شده بودیم بد می گفتند و به این ترتیب جمع دوستانه ما را متلاشی کردند متلاشی کردنی. به نحوی که هم اکنون تک تک افراد اون جمع سایه دیگری را با تیر می زند( جمله کلیدی این خانم که رمز موفقیتشونه این بود که علی با من شوخی های بدی می کرد که من به کرات این جمله رو از بقیه افراد اون جمع هم شنیدم ).

این نکته رو هم متذکر بشم که خانم "ر" از روز اولی که من رو شناختند در میان حرفاشون حتما ذکری از بدی های همسر آقای "ب"  و خواهر همسرشون که به تازگی با همسرش به کویت آمده بودند داشتند و موجب تعجب من بود که ایشون چطور من رو که یک فرد کاملا غریبه هستم به عنوان سنگ صبور خودشون قبول دارند متفکر. ولی من پشت گوش هام مخملی بود که متوجه نشدم که این خانم همین لطف را در حق من و علی خواهند داشت.

علیرغم این ماجراها من سعی می کردم رفتاری طبیعی با با خانم "ر" داشته باشم تا بیش از این تنش به وجود نیاید. خلاصه این رفتار کج دار و مریز ما ادامه داشت تا روز گذشته که همسر مدرکی رو از خانم "ر" خواستند و ایشون فرمودند اینجوری که نمی تونم پیدا کنم و علی هم گفت چرا می تونین چون من دارم مشخصات کامل می دم. خانم "ر" هم که نمی دونم دلش از کجا پر بود فریاد زدند که اولا درست صحبت کنین دوما خودتون برین بردارین. علی هم با خونسردی گفت این وظیفه شماست که مدرکی رو که می خوام بهم بدین.( این در حالی است که چند روز قبل در مورد مشابهی علی با این جواب خانم "ر" روبرو شده بود که: این چه درخواست احمقانه ایه؟)

خانم "ر" پرید تو اتاق پسر عمه جان و چند جیغ بنفش کل شرکت رو مهمون کرد. آقای "ب" هم که به نظر می رسه قبلا مدیر مهد کودک به سرعت علی رو صدا کرد توی اتاقش تا جفتشون رو نصیحت کنه.

خب پر واضحه که همسر از خجالت هر دو در اومد و آقای "ب" هر چی سوال کرده آخه این رفتار شما دو تا حتما پیش زمینه داره و اون پیش زمینه هه چیه ؟؟؟ علی گفته بله پیش زمینه داره ولی شخصیه و هیچ لزومی نداره که رفتار بیرون از شرکت روی کار ما تاثیر بگذاره. خانم "ر" اصرار داشته که علی به ایشون توهین کردن ولی آقای "ب" وقتی با مصادیق این توهین ها روبرو شدند به خانم "ر" فرمودند که اگر این توهینه که من بدتر از این ها با تو رفتار می کنم. یعنی خجالت هم موارد استفاده ای دارد خانم جانابرو و ختم جلسه رو اعلام کردند و البته خانم "ر" نزد آقای "ب" موندند و یک دل سیر گریستند بعد فین فین کنان مدرک پیش ذکر شده رو تحویل آقای همسر دادند.

با تمام این تفاسیر من هنوز نتونستم بفهمم که این رفتارها چه سودی برای خانم "ر" داره و چه طور تونسته روی بقیه تاثیر بذاره ؟ اما من یکی اگر توی فروشگاه با خیابون بشنوم که دو نفر فارسی با هم صحبت می کنن صدام در نمیاد که کسی نفهمه منم ایرانی هستم تا حتی مجبور نشم یک لبخند تحویل هموطنم بدم ساکت

پ.ن. دلتون خیلی برام نسوزه...مژه یکی از دوستان دوران دانشگاهم رو اینجا پیدا کردم و با هم بسیار خوب و خوش هستیم و مدام با هم شوخی های بد می کنیم و باز هم خوشیم. همسر این دوست عزیز با همسر ما بسی نقاط مشترک دارند و بی خبر از ما دو نفر با هم خلوت هایی دارند( حتما شوخی های بد هم می کنند دیگهزبان).

 

   + کتایون - ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸