ثبت در تاریخ 2
طی چهار پنج سال اخیر هر ساله نیمه ی دوم سال اتفاق های بزرگی در زندگیمون می افته که اولش خیلی هولناکه. درست مثل اینه که بیفتی تو یه چاه که نمی دونی تهش کجاست و کی قراره بخوری زمین و .......
ولی هیچ وقت به اون ته نرسیدیم و دستی مار رو وسط راه کشونده برده تو یک دالون نورانی و هموار.
در حال حاضر باز در همون شرایطیم و مطمئنم که اون دست قویتر از همیشه منتظرمونه ولی تا خودش رو نشون بده من هزار بار مردم و زنده شدم.
.
.
برام دعا کنین ........
.
.
نظرات ()
