Category
.
مدت مدیدیه که تفحص می کنم اندر لایف استایل خودم. با اینکه همه به به و چه چه می کنن ولی خودم ناراضیم و شاکی.
نه زن زنم نه مرد مرد. دیگران هم تکلیفشون با من روشن نیست. نمی دونن الان من تو فاز مردونه ام هستم یا زنونه ام. نمی دونن کی چی به من بر می خوره کی احتیاج به محبت دارم کی درد دارم و دلم می خواد کسی نازم رو بکشه کی در نهایت ضعف و خستگی می خندم و دربست در خدمت دیگرانم کی می تونم سی کیلو بار رو بی دردسر بلند کنم و کی کمر دردم عود کرده و زورم نمی رسه یه بطری آب رو بلند کنم ........
تا این که این پست رو خوندم. فهمیدم که برای من و امثال یه تعریفی و "کتگوری" وجود داره و خیالم راحت شد که این همه گ...زپیچی فقط مال من نیست.
تا تصمیم می گیرم برم تو دسته ی زنان حفاظت شده به نظرم می رسه پول خرج کردن برای آرایشگاه حماقته و خودم یه رنگی می زنم به این چها تا شوید و نتیجه هم اینه که هر ماه یه رنگه...... پول بابت آژانس دادن حماقته و همه جا با کفش راحتی می رم تا بتونم پرم تو تاکسی و اوتوبوس و مترو...... تو سونا نفسم می گیره .... کمک کردن به جناب همسر رو به رفتن به باشگاه ترجیح می دم .... گرفتن داروهام رو انقدر پشت گوش می اندازم که دیگه شامل بیمه نمی شه و منم کلن بی خیال می شم........ همیشه تنها می رم دکتر و آزمایشگاه ..... تولد همه یادم می مونه و به بقیه هم یادآوری می کنم و برنامه می ریزم تا مورد تولد بهش خوش بگذره ولی تولد خودم آخرین چیزیه که یاد اطرافیانم می مونه ..... و هزار مورد دیگه که اگر بخوام بنویسم مثنوی هفتاد من می شه و خودم گیج تر..
.
.
.
پ.ن : دلتون شور نزنه برام. فکر نکنین غصه دارم هاااااا..... نه فقط می خواستم بنویسم.
نظرات ()
