کویتنامه 3

قرار بود راجع به انگشت نگاری بنویسم.

همان جناب مندوب ما رو به ساختمان مربوط به انگشت نگاری برد. اگر من قبلا از جلوی این ساختمان رد می شدم حتما فکر می کردم که اینجا متروکه هست. وقتی رسیدیم جلوی ساختمان من فکر کردم که حتما نزدیک ساختمان اصلی جای پارک نیست و مندوب اینجا پارک کرده. زیر ساختمان پارکینگ بود ولی کسی آنجا پارک نمی کرد. روی تمام دیوارها جای جوهر روی انگشتان جماعت بود. خواستم عکس بگیرم که علی گفت اینجا منطقه نظامی محسوب می شه. وارد ساختمان شدیم. طبقه اول پر بود از کارگر که داشتند گچ درست می کردند. طبقه دوم جایی بود که ما باید منتظر می ماندم که در نیمی از آن طبقه هم کارگران مشغول نصب سرامیک های کف بودند.

سه خانم با روبنده مسئول تحویل گرفتن مدارک بودند. البته شیفتی کار می کردندو چون یکی داشت با تلفن حرف می زد و یکی دیگه در حال رفتن به خرید بود پس نفر سوم مدارک رو تحویل می گرفت. این وظایف بین این سه خانم در گردش بود.

چهارپایه بلند چوبی وسط سالن قرار داشت که جوهر مخصوص انگشت نگاری روی آن بود.ما روی صندلی های انتظار نزدیک چهارپایه نشستیم. یک ساعت گذشت. تعداد افراد رو به ازدیاد بود ولی خبری از مسئول انگشت نگاری نبود. ما چهار نفر اولین گروه بودیم.

یکباره یک آقای درجه دار ( که نمی دونم چه درجه ای داشت ) وارد شد. سلانه سلانه عینک ری بن به چشم و سیگاری گوشه لب. تا وارد شد ما ایستادیم که متوجه شود ما اولین نفرات باید باشتم. نگاه عاقل اندر سفیهی به ما کرد و رفت داخل اتاقی در انتهای راهرو. یک ربع بعد همان آقا تشریف فرما شدند و نگاهی به همه کردند. کمی قبل یک مرد کویتی به همراه یک مرد سیاهپوست ( از اونایی که خالکوبی داره و کلی گردنبند و دستبند طلا به خوش آویزون کرده ) وارد شده بودند. جناب درجه دار بلافاصله و بدون توجه به ما که مثل یتیم ها نگاهش می کردیم اول کار اونا رو انجام داد. آقای سیاهپوست مربی فوتبال بود که یکی از باشگاه های کویت استخدامش کرده بود.

بالاخره نوبت ما شد.جناب درجه دار در نهایت اشمئزاز انگشت های ما رو  داخل جوهر می زد و روی کاغذ می گذاشت. کار من و علی انجام شد. در این لحظه جناب درجه دار خسته شدخمیازه. دستکش هاش رو درآورد و سیگاری روشن کرد و دوباره به اتاق انتهای راهرو رفت. ما یک ربع دیگر منتظر شدیم تا یک آقای درجه دار دیگری بدون عینک ولی با سیگار وارد شد و شروع به کار کرد. خلاصه کار ما چهار نفر تمام شد.

جواب مدیکال و انگشت نگاری پس از یک هفته آماده می شود. ولی جواب انگشت نگاری علی سه هفته بعد آماده شد. فقط به این دلیل که تعداد افرادی که نامشان علی هست زیاد هستند و حتما می دونید که اینجا نام خانوادگی مفهوم چندانی ندارد. نام پدر مهم تر است. یعنی اسم کامل همسر بنده علی سعید هست که خوب حتما نیمی از متقاضیان این اسم را داشتند دیگه.

ما پس از سه ماه و نیم کارت اقامت را گرفتیم تشویق.

   + کتایون - ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸