کویتنامه 1

دوستان اصرار دارند که من چند کلمه ای درباره کویت بنویسم ...آخ آخ شصت پام (این همین جوری یک هویی یادم افتاد ها )ب

جونم براتون بگه که پیرو همون پست " معرفی" ما وارد کویت شدیم.از طرف شرکت آمده بودند دنبالمان با یک Mitsubishi NATIVA. علی جی پی اس رو روشن کرد که ببینیم کجا داریم می ریم و مسافت چقدره؟ (کلی توهم خود با کلاس بینی داشتیم )نیم ساعتی در راه بودیم که رسیدیم به منطقه ای که برای سکونت ما در نظر گرفته بودند.

فراموش کردم بگم که به ما گفته شده بود که محل کار ما شهر احمدی هست و ما می دانستیم که این شهر بعد از پایتخت مهم ترین شهره.خب طبیعیه که انتظار داشتیم این شهر دوم معادل اصفهان خودمان باشه.رسیدیم به مناطق مسکونی که علیرغم مسکونی بودن هیچ اثری از پیاده رو یا باغچه ای توی بلوار دیده نمی شود و فضایی که جلوی آپارتمان ها وجود داره برای پارک کردن ماشین ها هست نه عبور عابرین.دلیلش هم اینه که اصولا اگر کویتی باشی که ماشین آخرین سیستم داری اگر هم نباشی که مشکل خودته... !

آپارتمان بسیار تمیز و نوسازی با وسایل کامل برایمان اجاره کرده بودند ولی به محض ورود بغضی که از فرودگاه امام گلویم را گرفته بود ترکیدگریه.مرتب همه چیز را بازرسی می کردم و می گفتم نمی خواااااام من کابینت خودم رو می خوام...نمی خوااام من تخت خودم رو می خوام ... نمی خوااااام ......خلاصه نیم ساعتی زار زدم و بعد چمدان ها رو باز کردم.البته بیرون آوردن هر لباس یا وسیله ای از چمدان با یک اوهووووی بلند همراه بود.بعد از جابجا کردن وسایل خوابیدیم.روز بعد همان راننده ما روبه یک فروشگاه بزرگ مثل شهروند خودمان برد و ما هر چی که لازم داشتیم خریدیم.

ما روز قبل از عید قربان رسیدیم کویت که تعطیلات پنج روزه ای برای این عید در راه بود.ما هم از این فرصت برای دیدن سریال لاست که در ایران فقط فرصت خریدش رو داشتیم استفاده کردیم و شناسایی چند خیابان اطراف.همه جا برهوت و بی درخت هست.علیرغم تصور ما زمستان بسیار سردی دارد که سرما تا مغز استخوان آدم نفوذ می کند و ما که هیچ لباس گرمی همراه نداشتیم مجبور به خرید پلیور و کاپشن شدیم.

روز اول کار هر دو کت و شلوار پوشیدیم.پس از رسیدن به شرکت به این نتیجه رسیدیم که حتی شلوار جین کهنه هم از سر این شرکت زیاد است.شرکت معظم نفت و گاز کویت که به ما قولش رو داده بودند ساختمانی شیک با باغچه های خوشگل جلوی در ورودی و نبش یک سه راهی واقع شده بود.درست مقابل این ساختمان کارگاه سنگ بری وجود داشت که طبقه فوقانی اش محل کار ما بود.

پرسنل دفتر بیشتر از پانزده نفر نبودند.مدیر پروژه (آقای ب )به دلیل فوت یکی از بستگانش هنگام ورود ما کویت نبود به همین دلیل آقای س(همون که مقیم کانادا بود )جلسه معارفه ما رو برگزار کرد.البته ما رو دلداری داد که از دو ماه دیگه باید بریم سایت و اونجا کاملا مجهز و بهتر از این دفتر خواهد بود.

متوجه شدیم که علیرغم اظهارات مدیر پروژه امکان خرید یا کرایه ماشین وجود ندارد تا زمانیکه گواهینامه رانندگی کویتی بگیریم.گواهینامه رانندگی نمی توان گرفت تا وقتیکه اقامت نداشته باشیم.کارت اقامت هم در بهترین شرایط سه ماه پس از ورود صادر می شود.البته الان که شش ماه از اقامت ما می گذرد موفق به اخذ گواهینامه کویت نشدیم.چرا؟ چون اگر کویتی نباشی یا پول نداده باشی یا یکی پارتی ات نشده باشه تا جائیکه بتونن در امتحان رانندگی ردت می کنن.اینجا رشوه گرفتن کاری است بس طبیعی.یعنی ندادنش غیر طبیعیه و قیمت هر چیزی هم مشخصه.

از دیگر قوانین اینجا نداشتن مرخصی در سال اول کاری هست که شرکت ما علاوه بر رعایت این قانون فقط یک روز در هفته تعطیلی دارد.در حالیکه تمام شرکت ها یا پنج روز کاری دارن یا پنج روز و نیم.

بلیط رفت و برگشت سه بار در سال که در ابتدا به ما قولش را داده بودند اصلا وجود خارجی ندارد.مخارج زندگی به حدی که آقای ب تعریف کرده بود پائین نیست.البته با توجه به درآمد ما خیلی هم بالا نیست ولی میزان پس انداز ما بسیار کمتر از آنچه تصور می کردیم هست.سرویس رفت و برگشت به شرکت وجود نداشت و هر روز یکی از همکاران لطف کرده ما رو می رسوند.بعد از سه هفته یک دستگاه ون که به نظر می رسه تا حالا کف این ماشین چهار پنج بار آفتاب دیده باشه فرستادند دنبالمون.زمستون مشکلی نداشتیم ولی در سه ماهه اخیر که درجه هوا از 48درجه پایین تر نمیاد این سرویس بدون کولر نعمتیه آخبرای خودش.این در حالیست که شرکت ها اینجا موظف هستند به مهندسین اتومبیل بدهند.یعنی جزو تعهدات شرکت هست که این شرکت عزیز ما این مورد رو هم زیرآبی رفته.

در هفته حداقل دو روز توفان شن داریم که خیلی دلچسبه و این باعث می شه ما حوصله امان سر نرود.چون بعد از توفان باید به گردگیری و پاک کردن شیشه ها و سفارش به سرایدار برای جارو کردن کف استخر بپردازیم.اولین بار که این توفان مشاهده شد چسمان من تقریبا از کار افتادند.بسیار متورم شدند با حلقه بزرگی از کبودی در اطراف و خارش و سوزش شدید که هیچ دارویی موثر نبود.علی پیشنهاد کرد که صورتم رو بخور بدم شاید رطوبت تاثیر داشته باشه که همون طور هم شد.روزی دو بار بخور و بعد دور چشمم رو با ویتامین آ.د.چرب نگه می داشتم.البته ناگفته نماند که گریه های طولانی اینجانب روند بهبود چشم رو کند می کرد.

در پست بعدی ماجرای طی مراحل اخذ اقامت رو می نویسم که کلی شنیدنیه البته بیشتر دیدنی بودسبز.

   + کتایون - ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸