روزهای آخر غربت

اصلن دلم نمی خواد از ماجراهای تسویه حساب و تن لرزه هامون براتون بگم.

فقط اومدم که بگم ممکنه مدتی طولانی نتونم بنویسم یا حتی نتونم بهتون سر بزنم. چون به محض اینکه برسم باید خونه ای رو که یک سال و نیم درش بسته بوده رو تمیز کنم و این چهارصد و پنجاه کیلو باری رو که از اینجا فرستادیم رو جابجا کنم. بعد اقدام کنم برای گرفتن ای دی اس ال. به دوستانی که تلفنشون رو دارم حتمن زنگ می زنم.

 

امیدوارم مجبور به تغییر تاریخ بلیط نباشیم و یکشنبه بی دردسر خونه باشم.

.

خونه تکونی ِ دلپذیری رو براتون آرزو می کنم زبان.

.

.

.

   + کتایون - ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸