کویتنامه ١٠
از همه ی دوستان خوبم متشکرم که این همه به ما لطف دارین و نگرانمون هستین. باورتون نمی شه که کامنت هاتون چقدر قوت قلب بود برامون. با دیدن این همه محبت از دوستانی که هنوز سعادت دیدن تعدادیشون رو نداشتم بیشتر تشویق شدیم که برگردیم به خونه ی خودمون.
.
ما نامه ی استعفا رو دیروز دادیم و منتظر تسویه حساب هستیم. آگهی فروش لوازم خونه رو آماده کردیم و وسایلی رو که می خواهیم ببریم جدا کردیم و داریم کم کم بسته بندی می کنیم. تنها چیزی که ناراحتم می کنه ترک دوستان خوبیه که اینجا دارم.
گاهی فکر می کنم مگر چقدر زنده هستم و تا کی می تونم از زندگی لذت ببرم که بخواهم هر گوشه ی این دنیا یه تیکه از دلم رو جا بذارم؟ بهتره جایی باشم که حسرت کمتری داشته باشم. تصور اینکه امسال سفره ی هفت سین رو تو خونه ی خودم می چینم و می رم دید و بازدید ضربان قلبم رو بالا می بره.
خلاصه که حال غریبی دارم که ته ِ تهش خوبه.
.
.
راستی از منبع موثقی شنیدیم که رئیس بزرگه از محل کار قبلیش با آبروریزی اخراح شده و اومده این شرکت رو تاسیس کرده و اسم خودش رو گذاشته مدیر عامل.....
البته این شرکت هم به تخت لوای یکی از کله گنده های کویتیه و به اسم هندیه نیست. به همین دلیل الان من دو روزه با دمم گردو می شکنم چون اگر بخوان برای تسویه حساب یا هر چیز دیگه ای ما رو اذیت کنن ما هم دستمون پره.
.
.
کلن الان تو مایه های همه چیز آرومه و من چقدر خوشبختم و اینا ...... هستم .
نظرات ()
