کویتنامه ٧

هر چی می خوام هیچی نگم نمی شه.........

آقای "ب" رفته ایران که به اوضاع به هم ریخته ی شرکتش برسه و رئیس بزرگه ( همون هندیه ) ساکت و آروم بود و من منتظر توفان دیگه ...... یادتونه که؟

گفتم که اینجا فقط جمعه ها تعطیله؟ خب الان گفتم.

امرزو ( صبح شنبه ) شاد و شنگول و تر و تمیز اومدم نشستم پشت میزم. تا خواستم هارد اکسترنالم رو وصل کنم دیدم که هدفونم نیست ( من در تمام مدت این ده سال سرکار هدفون داشتم چون گاهی برای اینکه تمرکز کنم و صداهای اطرافم اذیت نکنه موزیک گوش میدم. البته کلیپ هایی که با میل برام فرستاده می شه رو هم می بینم و می شنوم ). اول فکرکردم شاید خودم جایی گذاشتم و یادم نمیاد. خوب که همه جا رو گشتم و پیدا نکردم آبدارچی رو صدا زدم و گفتم این هدفون من کو؟ گفت که رئیس بزرگه برداشته. منو می گی ...... دیگ آب جوش شدم.

ساعت نه که رئیس بزرگه اومد رفتم پیشش و گفتم هدفونم رو شما برداشتین؟

 گفت آره.

من: چرا؟

اون: چون ممنوعه؟

من: چرا تا حالا نگفته بودی؟ در ضمن باید به خودم می گفتی و خودم برش می داشتم. این وسیله ی شخصی منه و کار درستی نیست وقتی من نیستم چیزی از روی میزم برداشته بشه. من فکر می کردن اینجا امنه که وسایلم رو روی میزم رها می کنم و می رم.

اون: با من بحث نکن.

من: چرا؟ خودت طوری رفتار می کنی که باعث بحث می شه؟ شما دوست دارین همیشه بشنوین YES SIR.

اون: من هزار بار گفتم کسی حق نداره فیلم ببینه یا موزیک گوش بده ولی همه این کار رو می کنن.

من: تا حالا من رو موقع دیدن فیلم دیدی؟ من یک ساعت ناهارم رو هر کاری بخوام می کنم.

اون: من به رئیست گفتم که به شماها تذکر بده ( منظورش آقای "ب" بود)

من: خب تقصیر من چیه که اون تذکر نداده؟

اون: با من بحث نکن. در ضمن تو باید بری سایت ( آها..... دردش معلوم شد)

من: من نمیرم و به آقای "ب" هم گفتم. توی قانون نوشته شده که من حق دارم از کار کردن در جایی که مناسب نیست خودداری کنم و اونجا مناسب یک خانم نیست. اگر من رو نمی خواهین نامه ای اخراجم رو بنویسین.

اون: خب بنویس.

من : نه شما بنویسین که من رو نمی خواهین.

اون: به "ب" بگو. اون شما رو آورده اینجا به اون بگو.

من: پس من منتظر نامه ی اخراجم باشم؟

اون: از من می خوای که این نامه رو بدم؟

من: بله.

اون: OK.

اومدم تو اتاقم و در کمال آرامش نشستم پشت میزم. انگار یک کوه رو از روی دوشم برداشته شد.

خیلی خیلی خیلی خوشحالم که تونستم بهش بفهمونم من با تهدید عقب نشینی نمی کنم و از اخراج شدنم استقبال می کنم.

.

فردا قراره جناب همسر نره سایت و بیاد اینجا تکلیفمون رو روشن کنیم. ایا فکر کردن حساب من از آقای همسر جداست. نمی دونن که ایشون دلشون پر تز از منه.

.

.

.

 

   + کتایون - ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸