جن و بسم ا....

این دو روز که علی میره سایت من با سرویس شرکت میام سر کار.

چند دقیقه زودتر میام جلوی در ساختمون و منتظر می مونم. در این مدت چند جور سرگرمی دارم.

.

 سی هزار تا تاکسی بوق می زنن که نود درصدشون هندی هستن پس اگر سرت رو به بالا تکون بدی یعنی بیا جلو ببینم چند می گیری. اگر سرت رو از چپ به راست و برعکس تکون بدی یعنی آره منتظر تاکسی ام و باز هم تاکسی میاد طرفت تنها راهش اینه که با دستت به حالت "برو گمشو" علامت بدی که تاکسی لازم نداری. ( جدی می گم ها فکر نکنین از روی غیظ می گم ).

.

یکی از همسایه های فیلیپینی مون پسرش رو که یک گوله نمکه و من هی می خوام بپرم ماچش کنم رو سوار سرویس مدرسه می کنه و ما به هم لبخند می زنیم.

.

مینی بوسی که سرویس کارکنان شرکت دیگریه رد می شه و تنها زن مسافر مینی بوس که روی صندلی کنار راننده نشسته با دیدن من یک صلیب دو قبضه می کشه (حرکت آخر رو دوبار انجام می ده) و انگشتش رو می بوسه تعجب. دیروز فکر کردم که تصادفی چنین صحنه ای رو دیدم و امروز منتظر بودم تا همون مینی بوس از راه برسه و من ببینم باز هم ماجرا تکرار می شه یا نه؟ و در برابر دیدگان من زنک دوباره با دیدن من صلیب کشید. من نه آرایش می کنم نه لباس اجق وجق می پوشم. موهام همیشه بسته است و لباسم بسیار پوشیده. فقط این دو روز کاپشن چرم قرمز تنم بوده. یعنی قرمز براش شگون نداره که سر صبحی دفع بلا می کنه با صلیب کشیدنش؟؟؟؟؟؟

.

یاد بعضی هم وطنان خرافاتی افتادم که با دیدن گربه ی سیاه یک " بسم ا..." زیر لب می گن و از یک گوشه در می رن.

.

.

.

 

   + کتایون - ٧:٤٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸