فرق بین من و تو و اون

ساعت 4 صبح یکشنبه
تو در اوج خواب آروم و لذت بخش همیشگیتی.
منم همین طور . دارم خواب می بینم.خواب های قشنگ.
اون خواب به چشماش نمیاد.می ترسه کسی بیاد آب جوش بریزه روش و با کابل بیفته به جونش.

ساعت 7 صبح
تو تازه بیدار شدی که یه دوش آب گرم بگیری و حالشو ببری.
من هنوز بیدار نشدم.
اون رو بردن برای باز.جو.ئی. برای اع.ت.راف به همه کارایی که نکرده.

ساعت 10 صبح
تو داری چای و کیک میان وعده تو می خوری .
من دارم با مامان دنبال یه رژ لب خوش رنگ توی مغازه های پاساژ آرین واسه مهمونی پنج شنبه م می گردم.
اون حتی با این دختره که جدید آوردنش هم حرف نمی زنه.وقتی وارد هفتاد و دومین ساعت غذا نخوردن می شی نباید انرژیتو هدر بدی.

ساعت 12 ظهر
تو داری از منوی بیژن یه پیتزای خوش مزه انتخاب می کنی.
من دارم با مامان دعوا می کنم که چرا منو آورده اینجا ؟اینجا که هیچ کوفتی واسه خریدن پیدا نمی شه.
اون داره به دختری که داره می میره نگاه می کنه.واقعاً امروز به دختره شیش بار برق 220 ولت وصل کردن؟ مگه می شه ؟ یعنی عاقبت اون هم مث دختره س؟...

ساعت 3 بعد از ظهر
تو حسابی پشت کامپیوتر خوابت گرفته.اینجوری که نمی شه با اتوکد کار کرد.الان چی می چسبه؟یه لیوان چای داغ.
من بعد این همه وقت رژ لب مورد علاقه مو پیدا کردم . نسبتاً خوشحالم . ولی یکمی هم عصبیم.آخه گشنمه!
اون داره به دختری که سرشو می کوبن وسط تیر آهنا و خون بالا میاره نگاه می کنه.

ساعت 6 عصر
من و تو توی کافی شاپ نشستیم و داریم بحث می کنیم.
تو پک های عصبی به سیگارت می زنی.
من چس دود می کنم و فقط ژست سیگار کشیدن دارم.
میز بغلی مون دارن راجع به حراج 10% ای مانگو حرف می زنن.
اون التماس می کنه که بهش سیگار بدن. یواشکی شاید بتونه از یه سرباز سیگار بگیره و دود سیگارو تا ته بکشه تو ریه ش. شاید یه کم از دردش کم شه. حالا نوبت اون می رسه که با دست و پای بسته بزنن تو قفسه سینه ش و سرش نعره بکشن که " دگمه پیرهنتو ببند "

ساعت 9 شب
تو منو رسوندی دم خونه و رفتی.
من کلافه م که چرا شام نرفتیم بیرون.
اون داره فکر می کنه که شاید اگه بهش ت.ج.اوز می کردن اقلاً انقدر کتک نمی خورد.

ساعت 12 شب
تو با عصبانیت تلفنو قطع می کنی و غر می زنی که باید صبح زود بلند شی و بری سر کار.
من دیگه معلوم نیس از چی دوست دارم ناراحت باشم.
و اون ......داره به پارتی و وثیقه و اینا فک می کنه . اگه هیچ کدوم جور نشه جرمش انقدری سنگین هست که پنج شنبه هفته بعد اع.د.ام شه؟.......

.
فردا و فرداها میان و میرن.
چقدر برنامه روزمره تو و من و اون فرق داره .
تو دنبال کارت
من دنبال تفریحات و سرگرمی های خودم
و اون به خاطر آزادی و امنیت و خوشی من و تو تاوان می ده

.

.

این متن از یک ای میل کپی شده است.

.

.

.

   + کتایون - ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸