جایی دیگر

.

 دوستان مونث من ..... تا حالا کفش اسکی پوشیدین و روی زمین عادی راه رفتین؟

راه رفتن یک پنگوئن فلج به مراتب شکیل تر از راه رفتن به این روشی است که براتون مثال زدم. به دلیلی استحکام بیش از حد این کفش حرکت مچ پا مختل می شه و انگار که هر دو تا پا گچ گرفته شده. اگر تو شهر با این کفش راه برین مردم جوری نگاهتون می کنن که ترجیح می دین پابرهنه راه برین. ولی وقتی این کفش رو به قصد اسکی کردن در یکی از پیست های اسکی به پا کنین و از پارکینگ تا پیست رو به همون روش احمقانه راه برین بسیار طبیعیه. حتی وقتی که وارد رستوران پیست بشین یا از پله ها بالا و پایین برین.

.

اگر موقع رانندگی خطایی از شما  سر بزنه ماشین پشت سری گاز می ده و میاد کنارتون و داد می زنه که شماها پشت ماشن خیاطی هم نباید بشینین !!!  ولی اگر اسکی کردنتون مشکلی داشته باشه آقایون خیلی محترمانه بهتون گوشزد می کنن که مشکل چیه تا بتونین اصلاحش کنین.

.

اگر در خیابان زمین بخورید حتی خانم ها هم کمکتون نمی کنن ولی اگر وسط پیست زمین بخورین و بار و بندیلتون هر کدوم به طرفی پرتاب بشه چند نفر داوطلبانه کمکتون می کنن.

.

اگر جایی روسری از سرتون بیفته همه حتی دوست همراهتون چنان چشم غره ای بهتون می ره که فکر می کنین شلوارتون از پاتون در اومده ولی در پیست اسکی نود و نه درصد خانم ها روسری سرشون نیست و هیچ چشم حریصی هم نگاهش نمی کنه.

.

اگر کنار خیابان منتظر دوستی باشید چهل و چهار ماشین براتون بوق می زنه و از قربون صدقه تا حرف های رکیک نصیبتون می کنه. ولی اگر بدون هیچ دلیلی وسط پیست اسکی بایستید یا دراز بکشید یا حتی در یکی از این حالت ها سیگار هم بکشید همه محترمانه لبخندی تحویلت می دهند و عبور می کنند.

.

به همه ی اینها امنیت و صمیمیت زیادی که در این محیط برقراره اضافه کنید.

.

.

یعنی مرام و معیارهای ما بسته به محیط تغییر می کنه؟

.

.

 

         

   + کتایون - ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠

افتخار

.

من خیلی سینمایی هستم ...... چیزی بیشتر از یک فیلم خوب ( منظورم به لحاظ استانداردهای سینمایی و هنری نیست لزومن ) من رو سرحال نمیاره.

امروز هم چیزی بیشتر از اختصاص جایزه ی گلدن گلوب به فیلم جدایی نادر از سیمین من رو منقلب نکرد و مهم تر این که جایزه توسط مدونا به دست آقای اصغر فرهادی داده شد.

اشک ریختم و ذوق کردم.

.

.

 

   + کتایون - ٥:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

سونوگرافی

.

برنامه ی آ.ف.ت.اب ش.ر.ق.ی رو هیچ کدومتون نمی بنین .... می دونم.

تو این برنامه یکی از آقایون ع.م.ا.م.ه به سر یا خانوم های ا.ل.ه.ی.ا.ت خونده میان و ازشون سئوال های د.ی.ن.ی پرسیده می شه.

روزهایی که خونه هستم و منتظرم تا جناب همسر برای ناهار تشریف فرما بشن این برنامه رو می بینم و کیف می کنم.

امروز خانم کارشناس برنامه می گفت که چهل روز اول و دوم و سوم بارداری یعنی سه تا چله خیلی مهم هستند. در چهار ماهگی فرشته ای وارد بدن مادر می شه و تقدیر بچه رو می نویسه. شغلش و طول عمرش و .....

گفت که در روایات زیادی آمده که در چهار ماهگی (پایان چله ی سوم ) اسم بچه رو انتخاب کنید. محمد یا علی برای پسران و فاطمه برای دختران. اگر به دنیا اومد و این اسم رو روی بچه نذاشتین هم اشکالی نداره ....................... 

گرفتین یا نه؟؟؟؟؟ چهارده قرن پیش چه جوری می فهمیدن که بچه پسره یا دختر که براش اسم بذارن ؟؟؟ والله همین الان هم با این همه سونوگرافی های طاق و جفت تا بچه به دنیا نیومده نمی شه صد در صد اطمینان کرد به جنسیتش.

.

.

.

 پ.ن. : دوستان بلاگفایی من نمی تونم براتون کامنت بذارم. اون عدد پنج رقمیه نشون داده نمی شه. 

.

 

   + کتایون - ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

عاشقانه ها

.

دو تا فیلم خریدم تا سر حد مرگ عشقولانه........ درست وقتی همه چیز آماده ی " هپی لی اِور افتر " می شه اون طرفی که با حال تر و عاشق تر و فداکار تره به بدترین شکل ممکن می میره ( بخونید می ترکه ). 

این دو تا فیلم رو به فاصله ی کمتر از دوازده ساعت دیدم. تصور کنید من ِ دپرس  ِ فصلی رو که اینا رو خریده بودم که بهتر بشم حالا همش فاز اگر من بمیرم چی به سر جناب همسر میاد یا بالعکس گرفتم با یه چیز قلنبه تو گلوم.

.

.

.

اسم فیلم ها رو نمی گم که .........

   + کتایون - ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠

Category

.

مدت مدیدیه که تفحص می کنم اندر لایف استایل خودم. با اینکه همه به به و چه چه می کنن ولی خودم ناراضیم و شاکی.

نه زن زنم نه مرد مرد. دیگران هم تکلیفشون با من روشن نیست. نمی دونن الان من تو فاز مردونه ام هستم یا زنونه ام. نمی دونن کی چی به من بر می خوره کی احتیاج به محبت دارم کی درد دارم و دلم می خواد کسی نازم رو بکشه کی در نهایت ضعف و خستگی می خندم و دربست در خدمت دیگرانم کی می تونم سی کیلو بار رو بی دردسر بلند کنم و کی کمر دردم عود کرده و زورم نمی رسه یه بطری آب رو بلند کنم ........

تا این که این پست رو خوندم. فهمیدم که برای من  و امثال یه تعریفی و "کتگوری" وجود داره و خیالم راحت شد که این همه گ...زپیچی فقط مال من نیست.  

تا تصمیم می گیرم برم تو دسته ی زنان حفاظت شده به نظرم می رسه پول خرج کردن برای آرایشگاه حماقته و خودم یه رنگی می زنم به این چها تا شوید و نتیجه هم اینه که هر ماه یه رنگه...... پول بابت آژانس دادن حماقته و همه جا با کفش راحتی می رم تا بتونم پرم تو تاکسی و اوتوبوس و مترو...... تو سونا نفسم می گیره .... کمک کردن به جناب همسر رو به رفتن به باشگاه ترجیح می دم .... گرفتن داروهام رو انقدر پشت گوش می اندازم که دیگه شامل بیمه نمی شه و منم کلن بی خیال می شم........ همیشه تنها می رم دکتر و آزمایشگاه ..... تولد همه یادم می مونه و به بقیه هم یادآوری می کنم و برنامه می ریزم تا مورد تولد بهش خوش بگذره ولی تولد خودم آخرین چیزیه که یاد اطرافیانم می مونه ..... و هزار مورد دیگه که اگر بخوام بنویسم مثنوی هفتاد من می شه و خودم گیج تر..

.

.

.

 

پ.ن : دلتون شور نزنه برام. فکر نکنین غصه دارم هاااااا..... نه فقط می خواستم بنویسم. 

 

   + کتایون - ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠

مرز

.

مرز بین صبر و تحمل کجاست؟

گاهی فکر می کنیم صبوری می کنیم ..... درحالیکه داریم شرایط  نامطلوب را تحمل می کنیم و به روانمون آسیب می رسونیم.

.

.

   + کتایون - ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠

چٍمٍه؟

.

.

- طرف سالاد بار باز کرده خیلی شیک و منحصر بفرد اسمش رو گذاشته " هیچی " . چٍشٍه؟

- هفته ای پنج تا فیلم می خرم تا حالا دوتاش رو به زور دیدیم. چٍمٍه؟ 

- از روز تولدم ( یک هفته می گذره ) خموده و بی حوصله ام. چٍمٍه؟ 

- از جینگولک بازی هایی که روی لاک دست در میارن بیزرام. با کلی ذوق یک برگ پنجاه تایی برچسب ناخن خریدم و چسبوندم رو ناخنام. چٍمٍه؟ 

- یکی دیگه می ره اروپا و یک ماه خونه ی برادرش می مونه. وقتی برادره میاد ایران برای زن برادرش تولد می گیره و همه ی فامیل رو دعوت می کنه و همه رو به زحمت کادو خریدن می اندازه تا تلافی لنگر انداختنش رو کرده باشه. چٍشٍه.... ما چٍمونه که می ریم ؟

- تو خونه که نشستم سردمه. وقتی می رم بیرون روی همون لباس تو خونه ام نازک ترین پالتو مو می پوشم و می خوام خودم رو محک بزنم که چقدر در برابر سرما مقاومم. اونوقت الان گلوم دردناکه. چٍمٍه؟ 

- برنامه ی تئاتر های همه ی سالن ها رو چک می کنم. برنامه ی هفت اقلیم رادیو و بحث ها و نقد های تئاتری شون رو گوش می دم ولی حداقل شش ساله که تئاتر جدی ندیدم. چٍمٍه؟ 

- دلم برای تارم لک زده. وقتی تو اتاق قدیمم می بینمش رو بر می گردونم ازش. چٍمٍه؟ 

- بعضی از وبلاگ ها  شده جای پز دادن بابت سفر ها و هدیه های غیر منتظره و زندگی گل و بلبلی . اونا که خوبن ما چٍمونه که می خونیمشون مدام؟

- فیلمی رو که دوست دارم گذاشتم که ببینم. از اولش تا الان نشستم پست جدید می نویسم. چٍمٍه؟ 

- چهل دقیقه منتظر شدم تا صفحه ی " ارسال یاداشت جدید " در پرشین بلاگ باز بشه. تازه اینترنت پر سرعت بی سیم دارم. چِشِه ؟ چٍمٍه؟ 

- گیر دادم به خاطراتم و گذشته ها و هی می شینم زاری می کنم. چٍمٍه؟ 

- هر  کی می گه " آخ " شماره ی صد تا مشاور رو بهش می دم. اونوقت خودم می شینم درد دل و آه و ناله می کنم با خاله خانباجی های  دور و برم. چٍمٍه؟ 

.

.

بهتره بس کنم. دارم به این نتیجه می رسم که دیوونه شدم .............

.

.

 

   + کتایون - ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠